2010/05/12

#715

رفقا ! از خيزش اخير كردستان حمايت كنيم ...
.

دقت كرده‌ايد در اين چند روز بعد از اعدامها جنبش سبز چقدر به جنبش مردم كـُرد نزديك شده ؟ به اين مدت من براي اول بار است كه چنين همصدائي بي‌نظيري را بين سبزها و كـُردها مي‌بينم . عليرغم اينكه در تمام اين مدت هرگز اينرا هم نديدم كه هيچ سبزي ، كـُرد را از خود نداند اما ايندفعه به وضوح تمام ديدم كه سبزها به اعدام اين پنج رفيق چنان واكنشي نشان دادند كه شايد ايندفعه خود كـُردها هم از سبزها عقب ماندند ! کـُردهائي که مدتهاست با جنبش سبز همراهند و ولي انگار کسي نمي‌بيند . که اگر نبودند همين خود من الآن اينجا نبودم . بابک و حنيف و آرش و اکبرين و کيانوش و خيليهاي زياد ديگر هم اينجا نبودند . همه‌مان حتي با کمترين نقش بعنوان زبان گوياي سبز حالا در شهرهاي ايران يا متواري بوديم و يا مادران و عزيزانمان در جمع عزاداران . من در اينباره در فرصتي ديگر حتماً و به تفصيل حرف خواهم زد ...

از جمهوري اسلامي ممنونيم ! اگرچه با خون كردن دل تمامي ما ، اما جاهلانه کاري کرد که تمام رشته‌هاي تنيده‌اش در سي و يک سال گذشته پنبه شد . سي و يک سال تلاش کرد و همچنان هم تلاش مي‌كند براي ايجاد فاصله و تفرقه بين هر كـُردي با هر غير كـُرد . ناگهان و به يك خريتي چنان همه را با كـُردها يكپارچه و متصل ميكند كه شكافتن اين زنجير همانقدر كار مي‌برد كه سي و يك سال گذشته برد . كـُردها اگر كه تا ديروز فقط قرباني بودند امروز يكي از مهمترين قسمتهاي همين زنجير توانمند سبز هستند . اگرچه كه اينها هنوز هم قرباني مي‌شوند . همين پريروز سه‌تايشان را و يك معلمشان را قرباني كردند تا در آستانه‌ي خرداد ماه نفس سبزها را بگيرند . اينها حتي براي ترساندن سبزها هم كـُردها را قرباني مي‌كنند .

من از تمام رفقايم صميمانه دعوت مي‌كنم كه از خيزش اخير كردستان حمايت بكنند . هر كداممان با همين مختصر وبلاگها و يا اگر دستمان به سايتي برسد از طريق آنها از اين خيزش حمايت كنيم . كردستان روز پنجشنبه را به دعوت احزاب كـُرد در اعتصاب است . آنهائي كه هميشه در دعوتهاي ما شريك بوده‌اند چرا يكبار هم ما در دعوت آنها شريك آنها نباشيم ؟ حداقل كارمان اينكه مي‌توانيم بنويسيم و خودمان را پشتشان بدانيم و هم اينكه اطلاع رساني كنيم . اطلاع رساني درسي است كه سبزها فوت آبند . بسم الله ...

2010/05/11

#714

آقای رهبری! هاشمی "موضع"‌اش را نشان داد، ديدی ؟!


#713

توپ تفنگ حسين شوش ، عصمت باروتی دقت كن !

بدينوسيله مشروح دادگاه حسين شوش در راستاي شكايت شيرين عبادي در زير مي‌آيد :

قاضي : جناب آقاي حضرت حسين شريعتمداري مفخر ! اين دادگاه بدليل شكايت اين زنيكه از حضرتعالي تشكيل گرديده است . لطفاً جهت دفاع از خودت به اون حمله كن .
حسين شوش : بله . البته مسأله‌ي ايشان برميگردد به بعد از انتخابات رنگين و كوبنده‌ي 22 خرداد كه ما آراء بيست و چهار ميليون به آقاي احمدي نژاد را از سه روز قبلش اعلام كرده بوديم و ديديم كه همينجوري هم شد . مطابق اسنادي كه ما داريم ايشان و آقاي موسوي از پايه گذاران فتنه در كشور و .....

قاضي : جناب آقاي حضرت شريعتمداري معظم ! مجدداً تكرار ميكنم كه اين دادگاه بدليل شكايت اين زنيكه از حضرتعالي تشكيل گرديده است نه آن زنيكه .
حسين شوش : آهان ! اين زنيكه . جدي فقط اين زنيكه از ما شكايت كرده ؟
قاضي : بله . آن يكي جنابعالي را اصولاً ريز مشاهده ميكند .
حسين شوش : البته خانم شيرين رهنورد كه مدعي هستند به نوبل جايزه‌ي اسكار دادند و ما اسنادي داريم كه .....

قاضي : حضرت جناب شريعتمداري ! پس شما تمام اتهامات وارده به ايشان را قبول داريد و با مداركي كه به دادگاه ارائه نموديد كاملاً تائيد ميكنيد كه دختر ايشان بهائي است ؟
حسين شوش : بله ، خيلي زياد هم بهائي است . ايشان علاوه بر دخترش خودش هم بهائي است . اينهم كارت عضويت سازمان مجاهدين كه ما پريروزا داديم بچه‌ها از جيبش زدند . ايشان در زمان دريافت جايزه‌ي اولاف پالمه حرفهائي هم بر عليه نظام زدند كه اسنادش .....
قاضي : پدرجان ! جايزه‌ي اولاف پالمه را يك زنيكه‌ي ديگري برنده شد اصلاً هم نرفت كه بگيرد چون به حكم همين دادگاه ممنوع الخروج بود . لطفاً ادامه بدهيد .
حسين شوش . جدي ؟ خب البته در اصل ماجرا كه فرقي نميكند . مهم اينست كه ما اسنادي داريم كه نقش ايشان را در انفجار حسينيه‌ي شيراز بعد از انتخابات نشان مي‌دهد . بنده خوب يادم است که ما همان پيارسال چند نفر را در رشت دستگير نموديم که به ارتباط خود با خانم زهرا عبادي اعتراف کردند . مدارکي که ما داريم و .....

قاضي : عجب ! يعني مي‌فرمائيد ايشان از همان بدو انقلاب از خط امام خارج شدند و ميرحسين موسوي را بعنوان جاسوس نخست وزير امام کردند که براندازي انجام بشود ؟
حسين شوش : اين تازه قسمتي از ماجراست . اسناد ما نشان مي‌دهد که پسر يعقوب نزول خور که الآن مدير سايت بالاترين وابسته به منشه امير است به همراه رمضون ماست بند و قاسم چراغ ساز کتاب آيات شيطاني را زير نظر همين خانم منتشر کردند و .....

منشي جلسه : با استناد به گفته‌هاي متهم ، اين دادگاه شاکي را محکوم نموده جلسه ختم به خير مي‌شود . چنانچه متهم در دفاع از خود باز هم شکايتي از کسي داشته باشد مي‌تواند متن شکايت را در سرمقاله‌ي روزنامه‌اش وابسته به هيچ جا درج نموده تا دادگاه نسبت به صدور حکم جلب شاکيان بعد از دستگيري اقدام نمايد . جلسه‌ي دادگاه جهت تنفس و گرفتن چندتا دود تعطيل اعلام ميگردد . متهم مي‌تواند براي گرفتن دود برود اتاق قاضي . خسته شد بچه !

2010/05/10

#712

آقای موسوی ! اين دقيقاً همان عدل علوی است که شما دنبالش بودی ...


آقاي موسوي ! به فاجعه‌اي که ديروز اتفاق افتاد معترضي و ما هم ازت ممنون ، پرسيده‌اي آیا این است آن عدل علوي که به دنبالش بودیم ؟ علي الحساب مي‌گويم چه سوال خوبي . اما با وجود و ادامه‌ي اين جنايتها بگو که تا چقدر و تا کي از شما بشنويم عصر امام راحل ، قانون اساسي ، ولايت فقيه ؟ تو که از نزديک شاهد و حتي مجري بند به بند تمام آن عصر و آن قانون و همان ولايت فقيه بودي ترا قسم به خدايت لااقل يک دستاورد از اينهمه برايمان نمونه بياور جز اينکه ترکيب همين سه عنصر شوم در تمام اين مدت کشورمان را و دين و ايمانمان را رسماً به لجن کشيده باشد . فقط يک نمونه شاهد و مثال از اين سه بياور که حاصلش جز نکبت و فلاکت براي ما شده باشد ...

مگر حکومت علوي حال حاضر جز ترکيب کثيف همين سه عنصر است ؟ وقتي تو با تمام صداقت کلامي که هميشه داري همچنان و هنوز اصرار داري بر اين سه ، چه انتظاري داري که عدل اين حکومت چيزي بجز ايني باشد که اتفاق مي‌افتد ؟ مگر دفعه‌ي اول است که کسي را بي هيچ خبر و اطلاعي پاي دار مي‌برند ؟ مگر دفعه‌ي اول است که بي هيچ حکمي نيمه شب به خانه‌هاي ما حمله ميكنند و ما را مي‌برند جائي كه تا چند ماه خبري ازمان نباشد و وقتي كه "اگر" برگشتيم جهان بسوزد از شنيدن وصف حال ما ؟ تو دقيقاً با چه چيزي مخالفي كه همزمان از همان دفاع هم ميكني ؟ يك پاراگراف بيانيه دادي ، يكجا گفتي "احكام شگفت آور" ترا به مقدساتت اين احكام از كي و چرا باعث شگفتي تو شده ؟ كه اگر در كل اين نظام ده نفر در سي و يك سال گذشته بايد كه به همين احكام عادت داشته باشند يكي‌اش شخص خود شمائي ...

نمي‌خواهم تاريخ شخم بزنم و از جنابعالي سابقه بياورم كه ديگران بقدر كافي اينكار را كرده‌اند . چقدر دوست داشتم و دوست داشتيم و هنوز هم دوست داريم كه با صداقت و قاطعيت هميشگي‌ات يكبار هم كه شده بجاي شگفت‌زده شدن از اين احكام به همين اندازه‌ي يك پاراگراف بيانيه بدهي بگوئي من ، ميرحسين موسوي خامنه فرزند مير اسماعيل اگر هم كه تا الآن امام را و قانون اساسي را و ولايت فقيه را راه حل برون رفت از نكبت ايران مي‌دانستم ، با اتفاقاتي كه فقط در همين يكسال گذشته رسماً و علناً و جلوي چشم خودم براي من و براي فرزندان من افتاده از اين راه برمي‌گردم ، وارد راهي مي‌شوم كه آخرش بجز پس زدن نكبتي كه از عصر همان امام راحل شروع شد ، با ولايت فقيه ادامه پيدا كرد ، قانون اساسي ما را اينچنين نابود و غير اساسي كرد ، نباشد . همين ...

#711

در تهران جـَستم ، در پاريس دستگير شدم ! خيلی باحال بود !


آقا ما حالا چند ساعتيه که آزاد شديم . اينکه مي‌گويم هرجا مي‌روم شـّر هم با من مي‌آيد باز بگو نه ! هنوز تا بخواهم بگويم که در پاريس (!) بازداشت شدم صداي خنده‌ام تا سماوات مي‌رود . حدود ساعت چهار و فلان عصر بود که همچي به خودمان که آمديم جلوي سفارت جمهوري اسلامي در پاريس بوديم . اين دومين حضور من طي هشت روز اقامتم در پاريس جلوي سفارت بود . اولش گوشه‌اي ايستاده بودم تماشا ميکردم . همه چيز معمولي پيش مي‌رفت . همانجا با خودم گفتم خدائيش اعتراضات مدني (!) پاريس کجا و تهران کجا . رفقائي که رفته بودند خط مقدم يهو ديدم يارو مادرسگ از محوطه‌ي سفارت شلنگ برداشت شروع کرد به آب پاشي . نوشابه اميري را ديدم که عين موش آب کشيده شده بود . همانجوري ازش يک عکس هم گرفتم که بدليل جو سانسور و خفقان الآن منتشر نميکنم ! يهو قاط زدم . اين شيلنگيه چي ميگه اين وسط ؟ آقا ما رو داري !

به خودم که آمدم در لحظات اول دنبال سنگ و کلوخ بودم که بزنم اين مادرسگ را ميني‌مم سه هفته مرخصي استعلاجي از کارگزيني سفارت برايش دست و پا کنم . البته بيشتر مايل بودم بروم به کار بيمه‌ي مادام العمر از کار افتادگي برايش . دروغ چرا ، در تمام مدت به خواهر مادرش هم خيلي فکر کردم . اَه که اين پاريس چقدر تميز است ! دريغ از حتي يک جسم سخت گوشه‌ي پياده رو . ديدم رفقاي خط مقدم دارند شهيد مي‌شوند ! دوتا پرچم گير آوردم که دسته‌اش خيلي بکار مي‌آمد ! به سه سوت با همانها يارو شيلنگيه را از پشت نرده خلع سلاح کرديم ! جنبش همين يکهفته پيش از تهران رسيده باشد و بي بخار ؟ زکـّي ! همان شلنگ را چنان از بيخ بستيم به در سفارت همچي که باز کردنش حداقل سه چهار روز کار دارد . از در و ديوار و هر جا که ميشد رفتيم بالا . رفقاي ديگر هم زدند دوربين و ساير چيزهاي شکستني سفارت را صفا دادند . تازه داشت روحيه‌‎هايمان که از صبحش خراب شده بود خوب ميشد که توسط پليس جيره خوار وابسته‌ي نوکر استبداد فرانسه محاصره شديم !

نيم ساعت بعد اينجا چون فرانسه است و استبداد غوغا ميکند پليس از ما دستگير شدگان "خواهش" کرد که سوار ماشين بشويم . اينها شعور ندارند نمي‌فهمند که دستگير شدگان را بايد با لگد سوار ماشين کرد ! اين بود که خواهش ميکردند . ما خوشبخت بوديم که سوار ون نشديم و با اتوبوس به سياهچال هدايت شديم ! جمعمان جمع بود . توي راه پليس جيره خوار وابسته‌‌ي نوکر استبداد با بستن پنجره‌ها باعث شد تا ما گرممان بشود و بقول گرگاني‌ها "يه خيلي" عرق کنيم ! در طول راه چون ما اسرائي که حقمان بشدت پايمال شده بود خيلي در تنگا بوديم و تمام امکانات ازمان سلب شده بود هر کدام با گوشي‌هاي موبايلمان با دويست جا مصاحبه کرديم و احساسمان را از اينکه بطور دهشتناکي دستگير شده‌ايم و با شلنگ بهمان آب پاشيده شده و بشکل فجيعي خيس شده‌ايم بطرز غم انگيزي به تمام رسانه‌هاي جهان ابراز نموديم . همانجا حس کردم که جيگر جامعه‌ي بشريت وجداناً براي ما کباب شد ! اين وسط نيک آهنگ هم زنگ زد هفت دقيقه به من خنديد قطع کرد ! حالا سر فرصت دارم برايش !

همين که به سياهچالهاي رژيم منحوس فرانسه رسيديم حساب کرديم کل اتوبوس سر جمع نود و هشت کيلو لاغر شده بوديم که اين البته براي شخص من خيلي خوب بود ولي چون لاغري من در شرايط خفقان حادث شده بود به روي خودم نياوردم . آنجا جلادان رژيم از ما "خواهش" کردند که پياده بشويم و من واقعاً نميدانم که اگر پياده نميشديم پليس فرانسه مثلاً چه غلطي مي‌خواست بکند . ما را به ساختماني هدايت کردند و سه دقيقه بعد من مقابل افسر مزدور بازجويم نشسته بودم که چشم خواهري يک چيزيش ميشد ! خواهر مزدور نام‌نبرده وقتي مطمئن شد که از هيچکس جز آن يارو شيلنگيه شکايت ندارم منرا بسمت بازداشتگاه هدايت کرد . ده دقيقه بعد جمع اسراي استبداد حاکم در فرانسه همانجا دوباره جمع شد و نيم ساعت بعد از آن همگي بطرز مشکوکي همينطوري بيخود و بي‌جهت آزاد شديم و دم در مورد هوراي تجمع کنندگان قرار گرفتيم . خوبي پاريس اينست که آدم براي تجمع در هر جائي احتياج به هيچ دليلي ندارد !

اينها همه بود ولي وقتي برمي‌گشتيم ، توي مترو بهم ميگفتيم : با تمام اينها امروز بچه‌ها اعدام شدند ؛ به همين راحتي ...

2010/05/09

#710

سبز بپوشيد ؛ پهلوان فرزاد بالاخره آزاد شد ...


پهلوان فرزاد صبح امروز بعد از تحمل چند سال اسارتي که تا آخر حتي يک دقيقه‌اش هم در مرامش نگنجيد از تمام زندانها آزاد شد . سالهاي زندان توانست هر روز صداي او را بلندتر و رساتر کند جوري که دم آزادي فرزاد به تمام فرياد بود . بي صداترين فريادي که جهان تاکنون شنيده . حتي از بلند فرياد بي صداي ندا هم بلندتر . و پهلوان فرزاد بلافاصله بعد از آزادي اسطوره شد . اسطوره‌هائي که يکي پس از ديگري متولد مي‌شوند . مي‌خواهم بدانم اگر که حالا فردوسي بود با اينهمه اسطوره‌اي که به حقيقت وجود دارند چه مي‌سرود ؟ پهلواني يل سيستان کجا و پهلواني سربداران ما کجا ؟

مادرم تبريک ! پهلوانت امروز بالاخره آزاد شد . با چه افتخاري هم . دور از ذهن هم نبود . از چنين قهرمان مادري چه انتظار جز پهلوان پسر ؟ شنيدم که هنوز خبر آزادي فرزاد را به تو نداده‌اند . خبر اينقدر کوتاه بود که آنهمه وسعت پهلواني فرزاد در آن جا نميشد . پهلوان فرزادت دم آزادي از تمام ما بالاتر بود . اسير هم که بود از همه‌مان بالاتر بود اما دم آزادي‌اش خود اين جمهوري کثيف ناخواسته او را کشيد برد بالا که به وضوح از همه‌ سر باشد . مادرم ! غير از آزادي فرزاد ، ورود تو را هم به جمع مادران عزادار تبريک مي‌گويم ...

آقاي کروبي ، آقاي موسوي ، آقاي خاتمي ، آقايان ديگر ! فقط يک جمله : به ولايت فقيه همينطور ملتزم بمانيد ولي اگر به اين التزام باز هم خواستيد ادامه بدهيد همان دم نه اسم ما را ديگر بياوريد نه خودتان را به اسم ما بچسبانيد . همين ...

2010/05/08

#709

كابلمونو دزديدن ، دارن باهاش پز ميدن !


نظر به اينكه مقدار انبوهي از كابلهاي تلفن تهران دارد مي‌رود همانجائي كه قبلاً مجسمه‌ها رفته بود و همه‌شان دقيقاً همانجائي هستند كه پارسال رأي ما هم رفته بود در اينخصوص با تعدادي از شهروندان تهراني كه هنوز بدليل بوق زدن و جاسوسي زندان نرفته‌اند مصاحبه‌اي كرديم كه بطور زنده و مستقيم اينجا مي‌‍آيد :

* يكنفر كه همينجوري داشت رد ميشد

ما : ببخشيد نظر موافقتون درباره سرقت كابل و مجسمه در تهران چيه ؟
يكنفر : موافقم !
ما : ببخشيد با چي ؟
يكنفر : با تيتر مطلب شما ! الهي هركي دزديده دفعه ديگه كه ميره نيويورك برنگرده . الهي مال دزدي پيش هركي هست اون جسم ناقصش ناقصتر بشه .
ما : ببخشيد آنتن نميده . قطع و وصل ميشه .
يكنفر : وا ! مگه دكلهاي موبايل رو هم دزديدن ؟!

* يكنفر كه يكجور ديگر داشت رد ميشد

ما : لطفاً بفرمائيد نظر موافق شما درباره دليل سرقتهاي اخير تهران چيه ؟
يكنفر ديگر : ...كشها !
ما : بله ؟
يكنفر ديگر : ...كشهاي مادر... / ...ننه‌هاي خار مادر...
ما : ببخشيد كي ؟
يكنفر ديگر : همين ديوثا !
ما : شرمنده ، كدوم ديوثا ؟
يكنفر ديگر : ميزنمتا !

* يك آقاي ريشو

ما : جسارتاً نظر شما درباره سرقت كابل و مجسمه در تهران چيه ؟
ريشوئه : بسم الله الرحمن الرحيم و بهي نستعين . خوشبختانه پس از دستگيري و اعتراف 53 نفر در بندر انزلي وزارت اطلاعات در ساعات اوليه متوجه شد اين سرقتها در راستاي سياستهاي امريكاي جهانخوار و قدرتهاي زورگو توسط تعدادي بهائي سلطنت طلب كه با حمايت اسرائيل وارد كشور شده ..... و نواميس مردم .....
ما : خيلي ممنون بقيه‌اش را در كيهان مي‌خوانيم خودمان .
ريشوئه : جنابعالي در اين لحظه پر خير و بركت بفرمائيد خبرنگار كجا هستيد ؟
ما : هيچ جا . ما خبرنگار خودمانيم .
ريشوئه : پس خودسر هستي ؟حالا براي من كابل مي‌دزدي هان ؟ بگو مجسمه‌ها كجاست ببينم جاسوس وابسته ؟
ما : (تا بدتر نشده فرار كرديم رفتيم پاريس !)

* يكنفر كه چار قاچ يكجا ايستاده بود

ما : داداش حال شما خوبه ؟
يكنفر چار قاچ : اينجانب صادق بيله سوار صفدر كلايه از توابع اشكول آباد مورچه خورت در راستاي زائيدن اشتغال توسط دولت محترم وارد تهران شده و بعد از دريافت عكس با برج شهيد آزادي در شيفت شب مشغول به كار گرديده است و خوشحالي دارد . البته واضح و مبرهن دارد كه ما در زمان دولتهاي قبلي مجبور بوديم با جمع آوري كفش از مساجد خرج خانواده محترممان را بدهيم ليكن الآن با سياستهاي خارجي آقاي احمدي نجات وضعمان خيلي خوب دارد ابتدا در تهران پلاستيك جمع ميكرديم بعد اراذل جمع ميكرديم كم كم برنز جمع كرديم حالا كابل تلفن جمع مي‌نمايد . اميدوار مي‌کند با هدفمند شدن ما ، بتوانيم بزودي بقيه‌ي چيزهاي بيخود قابل آ سانسور و فيلتر را نيز جمع آوري نموده هفته‌ي آينده بالاي تير ، برق ما را نگيرد انشالله !

#708

شام و نهار هفت دست ، آفتابه لگن هيچی !
.

2010/05/07

#707

نماز جمعه - پلی بوی ؛ پيوندتان مبارك !
.

نظر به راستاي اينكه نماز جمعه‌ي تهران اخيراً دارد بدجوري سكسي مي‌شود و از كاظم سوتي بگير و تا احمد ژوراسيك و بعد ممد مشنگ و اين هفته هم احمد گوريل تاكيد كرده كه بد حجابي باعث وقوع وقايع خيلي ناجوري مي‌شود ما ضمن تبريك ادغام نماز جمعه‌ي تهران با صفحه اول پلي بوي مي‌رسيم به اينجا كه احمد گوريل امروز گفت "آنان که فتنه را از بین بردند ، در برابر بدحجابی هم می ایستند" . دست خودمان نبود دوباره از كلام اين معصوم ننه كلثوم هم نتايج ديگري گرفتيم كه چون بي ادبي بود روم به ديوار چندتا ادبي‌اش اينجا مي‌آيد :

---»» آنان که فتنه را از بین بردند ، در برابر بدحجابی هم می ایستند
  1. "آنان" يك كساني هستند كه وجود دارند ولي اسم ندارند . تا حالا دويست تا نهاد و سازمان و ارگان وجود "آنان" را تكذيب كرده ولي در هر حال هركي هستند فتنه را همين "آنان" از بين برده‌اند .
  2. فتنه يك چيزي است كه الآن توسط "آنان" از بين رفته ولي اين امام جمعه‌هاي تهران قانقاريا دارند دوباره هر هفته درباره‌ي فتنه حرف مي‌زنند . چه كاريه بدهيد "آنان" يواشكي فتنه را از بين ببرند شما راحت به مسائل ژئوفيزيك خانمها بر حسب ريشتر برسيد .
  3. "آنان" براي از بين بردن فتنه تا حالا فقط در برابر آقايان ايستاده بودند از حالا به بعد در برابر خانمها هم مي‌ايستند . از آنجا كه براي از بين بردن فتنه يك چيزهاي ناجوري در برابر آقايان ايستاده بود گلاب به روتون نكنه اين "آنان" اسم يك عضوي چيزي باشد اينها به زبان كلانتري اينجوري مي‌گويند ؟
  4. چنانچه خداي نكرده اينجوري باشد از آنجا كه "آنان" دو حالت خوابيده و ايستاده بيشتر ندارد لذا احتمالاً اين فتنه هرچي كه هست خيلي محرك است . "آنان" در برابر فتنه فوري ايستاده مي‌شود !
  5. در اينجا احتمال حضور هرگونه سوفيا لورن و جنيفر لوپز و ساير ايستاده كنندگان در راهپيمائي‌هاي اعتراضي بعد از انتخابات تكذيب شده اولاً ما خودمان هزار دفعه بوده‌ايم هيچكدامشان را نديديم ثانياً تاجائيكه ما خبر داريم "آنان" تا اين لحظه فقط در برابر "آنال" ايستاده‌ است .
  6. نظام براي از بين بردن فتنه نياز مبرم به "آنان" دارد . در اينجا اينكه خواهران بسيج هم "آنان" محسوب مي‌شوند يا نه ما البته به اين كارها كاري نداريم ليكن از آنجا كه برخي خواهران بسيج با يك تپه هيكل تصادفاً سيبيل هم درمي‌آورند و "آنان" كه خوب است ديگران هم در برابر آنها ايستاده نمي‌شود لذا "آنان" جاهاي ديگري دنبال كم و كسري‌اش ميگردد .
  7. اين احمد گوريل خودش هم بگي نگي يكجورهائي "آنان" محسوب مي‌شود . والا ! تا حالا هزار دفعه فتنه را از بين برده در برابر بدحجابي هم ايستاده .
  8. "آنان" هرچي كه هست چند منظوره است : 1- فتنه را از بين مي‌برد 2- در برابر خانمهاي بد حجاب مي‌ايستد 3- مي‌شاشد به هيكل نظام !

2010/05/05

#706

حالا و در ادامه‌ی راه پاريس هستم ، همين ...
.

نميدانم و هم نميخواهم بدانم كه ادامه ي سفرم منرا به كجاهاي ديگر خواهد كشاند . فقط چيزي كه از اول بوده اينكه همچنان اصرار دارم كه مسافر بمانم . تا وقتي كه نتوانسته باشم برگردم به خانه‌ام هنوز مسافرم . سفري كه بر خلاف هميشه‌هايم دوست دارم كه خيلي زود تمام بشود . البته من هيچوقت به يكجا كون نشيمن نداشته‌ام ! هرجا رفته‌ام زود برگشته‌ام . حتي وقتي كه به هجده سالگي با مادرم قهر ميكردم و گارپ و گورپ در و پيكر را بهم مي‌كوبيدم و ميرفتم كه ديگر عمراً برنگردم زود برميگشتم . مادر هم رگ خواب منرا تميز دستش داشت : تا ازش مي‌پرسيدي ميگفت ولش كن همچي كه گرسنه‌اش شد خودش برميگرده ! مامان ! من الآن خيلي گرسنمه ...

يازده روز ديگر درست مي‌شود چهار ماه كه كيفم را برداشتم و زدم بيرون . هيچكس نگفت پخ كه من زده باشم به چاك . به اين مدت هميشه فكر كرده‌ام كه تا آخرين وقتي كه مي‌توانستم بمانم مانده‌ام . مي‌توانستم باز هم بمانم حتي تا هميشه . حساب همه چيزش را داشتم . مايه‌اش اين بود كه چند ماه حرف نزنم و يكسال قايم بشوم و فلان . البته اين حساب و كتابم را به هر كس گفتم نيم ساعت به ريشم خنديد ! نبوي ميگفت فقط يكي از نوشته‌هايت كفايت ميكند براي كل مسند قضاي جمهوري اسلامي . نيكان ميگفت التفاتي كه تو در تمام نوشته‌ها به كليه‌ي آيات اعم از عظام و شريفه داشته‌اي بس است براي همه رقم ارتداد و امثالهم . بقيه‌اي هم كه مي‌شناختم تركيبي از همينها را مي‌گفتند . خودم هيچي نميگفتم ...

ديدم اگر بخواهم حرف نزنم باز مي‌شود عين هميشه‌هائي كه با خودم قهر ميكردم و چيزي نمي‌نوشتم و همچي چند وقت و چند ماه و يكبار هم شد كه چند سال كه گذشت به خودم كه مي‌آمدم دوباره به نوشتن بودم . اين راهش نبود و منهم مال اين حرفها نبودم . بقول مادرم چهل سالت شده خجالت نمي‌كشي ؟! مادرم هميشه ده سال از شناسنامه‌ي من جلوتر مي‌دود !

آمده‌ام بيرون كه همچنان حرف بزنم . حرف خودم و اگر بتوانم حرف شما را . به اين سفر هيچ فرقم نميكند كه كجا باشم ، هرجا كه بهتر بتوانم حرف بزنم همانجا خواهم بود . و با اين تمام هر روزي كه بيشتر ميگذرد بيشتر دلم مي‌خواهد كه زودتر گرسنه‌ام بشود برگردم خانه‌ام و برگردم سر سفره‌ي مادرم . همين ...