2011/11/16

#1054

پنجشنبه 26 آبان ؛ آغاز گفتگوی کاربران در تلویزیون بالاترین


احتراماً در همین لحظه‌ی پر خیر و برکت نورانی به استحضار می‌رساند که :

  1. بالاویزیون در نظر دارد سلسله بحثهائی را در مورد موضوعات داغ روز با حضور کاربران سایت برگزار بنماید .
  2. اولین برنامه در روز پنجشنبه بیست و ششم آبان‌ماه ساعت ده و نیم شب به وقت تهران ، هشت شب به وقت اروپای مرکزی ، هفت شب به وقت گرینویچ ، یازده صبح به وقت کانادا و امریکای جنوبی و دو بعد از ظهر به وقت بقیه‌ی جاهای امریکا برگزار می‌شود . (برای ساکنین افریقا و اقیانوسیه هنوز هیچ زمانی تعریف نشده !)
  3. تلاش می‌شود که این برنامه‌ها در هفته دو الی سه بار ، تقریباً هر دو روز یکبار برگزار بشود .
  4. از همینجا تهدید می‌کنیم که چنانچه کاربری در این برنامه‌ها شرکت نکند بالاویزیون هم تصویر او را نشان نمی‌دهد .
  5. کاربرانی که می‌خواهند در بحث شرکت داشته باشند ولی بنا بر هر دلیلی نمی‌خواهند تصویرشان نمایش داده بشود قبلش یک ندائی بدهند تا روی صدای آنها عکس سردار فیروزآبادی گذاشته بشود .
  6. در حال حاضر بالاویزیون مراحل نهائی فنی خود را طی می‌کند . به همین جهت چنانچه در حین پخش برنامه‌ها مشکلی پیش بیاید دیگه همینیه که هست !
  7. موضوع اولین برنامه‌ی پنجشنبه شب انفجار پادگان سپاه در ملارد است . لطفاً طی این روزها هرچی خالی بندی و شایعه در اینمورد شنیده‌اید به بقیه هم بگوئید .
  8. هرگونه نظر ، انتقاد ، پیشنهاد ، نق ، غر و امثالهم به برنامه‌ها ، اعم از نحوه اجرا ، زمان ، موضوع و غیره صمیمانه پذیرفته و صادقانه به هیچکدامش عمل نخواهد شد .
  9. نحوه اتصال به صفحه‌ی مربوط به تلویزیون و مراحل پیچیده و بغرنج ورود صوتی یا تصویری به گفتگوها در این لینک بطور مصور آمده است ، لطفاً تلفنهای سازمان را اشغال نفرمائید .
  10. به همین مناسبت و با توجه به تمام موارد فوق از تعداد نامحدودی از کاربران سایت ، آشنا به تایپ فارسی و لاتین و مسلط به خاموش روشن کردن کامپیوتر جهت شرکت در مباحثات دعوت بعمل می‌آید !

2011/11/15

#1053

آقا ؛ جان مادرتان با رضا پهلوی متحد بشوید !


بخدا ما خسته شدیم بسکه تا بالاترین را باز می‌کنیم بالا تا پائین هی دعوت به اتحاد می‌شویم . موضوعات داغ را نگاه می‌کنیم باز هی باید متحد بشویم . لینکها هم عموماً مربوط به یک هفته قبل است ، ولی چون باید متحد بشویم وجود موضوع داغ خیلی واجب است . می‌روی لینکهای مورد بحث را می‌بینی ، باز دارند قرار می‌گذارند که متحد بشوند . می‌خواهی حرفی بزنی ، با خودت می‌‌گوئی ولش کن ، الآن می‌ریزند می‌گویند تو نگذاشتی همه متحد بشوند . حرفی نزنی ، طرف بد جوری روی اعصاب است . ده نفر هر کدام بیست تا وبلاگ زده‌اند که فراخوان "شاهزاده" یکوقت خدای نکرده نماسد . پدر جان ! فراخوان که اینجوری نیست . خب یکدفعه برمی‌داشتی به عشاق شکست خورده‌ات می‌گفتی بنشینند برایت مطلب بنویسند . بعد هم با ارسال پیام مهمی ازشان تشکر می‌کردی . همین کارهائی که سی سال است داری می‌کنی . گیری کردیما !

برادر رضا ! شاهزاده ! سرباز وطن ! عزیزم ! به پیر به پیغمبر وقتی آدم را دعوت به اتحاد می‌کنند می‌گویند متحد بشویم - که فلان کار را بکنیم - که جنگ نشود . حضرتعالی قسمت وسط جمله را برمی‌داری دوتای اول و آخر را می‌چسبانی به هم می‌گوئی متحد بشویم که جنگ نشود ! خب متحد بشویم که دقیقاً چه غلطی بکنیم که جنگ نشود ؟ الآن بنده با حفظ سمت یک وبلاگنویس هم هستم و می‌خواهم در لبیک به فراخوان جنابعالی متحد بشوم . می‌خواهم ده تا مطلب هم بنویسم . خب اگر بنویسم آی ملت بیائید متحد بشویم که جنگ نشود که همه به ریشم می‌خندند . حالا شما ریش نداری ؛ ما که ته ریش داریم ! بعد وقتی می‌گوئی "همه" منظورت دقیقاً "همه" است دیگر ؟ ببین ! من با این خر مذهبی‌ها نمی‌توانم متحد بشوم . با مجاهدها نمی‌توانم متحد بشوم . تو اگر می‌توانی برای اینست که مرد بزرگی هستی . تو الآن بعد از سی و سه سال فعالیت سیاسی پر نتیجه ، در بالاترین یک آی.دی داری ! این برای یک شاهزاده خیلی مهمه !

برادر جان ! بخدا همین که تو را "بین خودمان" می‌بینیم برایمان خیلی اهمیت دارد . دم شما هم گرم . ولی مطمئن باش قسمت عمده‌ای از همین ماها همین که حس بکنند که تو داری با تحریک و ماشالا ماشالا گفتن دروغ بعضی دور و بری ها ناخواسته از "بین ما" به سمت "بالای سر ما" می‌روی مقابلت می‌ایستند . داداش ! اتحاد ما را بهم نزن ! از دو هفته پیش که فراخوان دادی تا همین حالا کدام وبلاگنویس بنام آمده از فراخوانت حمایت کرده ؟ کدام شخصیت و چهره آمده گفته چون رضا پهلوی فراخوان داده پس حی علی کوفته قلقلی ؟ برادر پهلوی ! در جای خودت باش ، از همان جایگاه هم حرف بزن . بی‌زحمت دلبری هم نکن . به جان مادرم در فردای آزاد ایران هم که کاندید ریاست جمهوری شدی ، من "اگر خواستم رأی بدهم" حتماً به تو هم فکر می‌کنم . پس فعلاً خداحافظ تا آن روز . آی لاو یو ؛ ماچ !

#1052

جنگ در اعماق زمین شروع شد !

در ابتدا کل خبر این بود که پادگان سپاه در ملارد ترکید. بلافاصله پس از این ترکانش یک مقام آگاه سپاه اعلام کرد که «داشتیم مهمات جابجا می‌کردیم یهو زرتی اینجوری شد». همزمان یک مقام آگاه دیگر واقع در طبقه چهارم خانه‌اش که اصلاً اسم نداشت که حالا فاش هم بشود یا نه گفت «دودش سفید بود ، خودم دیدم». در پی اظهار نظر این مقام آگاه که هر کی بود ظاهراً از مقام آگاه سپاه آگاه‌تر بود، ظرف بیست دقیقه تمام کره زمین غیر از دو ایالت در چین و یک شهرستان در مکزیک و بخش دو توابع مسکو «به نقل از منابع آگاه» دست داشتن در انفجار پادگان ملارد متهم شدند. داشتیم خوشحال می‌شدیم که یکدفعه هفته نامه تایم باز هم به نقل از منابع آگاه «حدس زد» که انفجار پادگان ملارد کار اسرائیل باشد. دیدیم کی به کیه گفتیم خب مگه ما چلاقیم؟ این شد که ما هم به نقل از منابع آگاه شروع کردیم به حدس زدن:

2011/11/10

#1050

#1049

گفت شما نگران نباش ؛ هرچی مهمون براشون بیاد می‌کشم !


  رهبری با قاطعیت اعلام کرد در صورت حمله به ایران با تمام قدرت به آن پاسخ می‌دهیم . تلاوت این بزرگوار که در آن از عبارات قشنگ "سیلی" و "مشت پولادی" هم استفاده شده بود منرا یاد آن کسی انداخت که مهمان به خانه‌اش رفته بود و هر کاری می‌کرد یارو نمی‌رفت . آخر رفت به همسایه‌اش گفت بیا دم خانه‌ی من یک تیری در کن برو . همسایه آمد یک تیری شلیک کرد مهمان پرید هوا گفت چی بود ؟ صاحبخانه گفت تو اصلاً نگران نباش ! اینها چند وقت پیش مهمان داشتند من زدم مهمانشان را کشتم . حالا این آمده می‌خواهد تو را بکشد . خبر ندارد که اگر تو را بکشد من دیگر هرچی مهمان برایشان بیاید همه را می‌کشم ! تو اصلاً نگران نباش !

2011/11/08

#1048

صدای امریکا ، یکسال بعد از اخراج من از صدای امریکا ...


امروز دقیقاً می‌شود یکسال که من بی هیچ سر و صدائی از صدای امریکا اخراج شدم .به این یک سال با وجود تمام سوالاتی که حتی همین الآن هم از من می‌شود هرگز نخواستم که در اینمورد حرفی بزنم و یقیناً امروز هم نمی‌خواهم . در مورد هر چیزی که "به شخص من" مربوط بشود حرفی نخواهم گفت ولی در مورد سیستمی که اجازه نمی‌دهد صدائی بلندتر از صدای خودش به هیچ گوشی برسد حرف دارم . سیستمی که دو سه حلقه‌ی اصلی و دو سه زیر حلقه‌ی کوچکتر دارد و آنها هستند که تعیین می‌کنند که چه کسی حرف بزند . مالکین زیر حلقه‌ها آنقدر توان و امکان دارند که بتوانند حتی دوستان را بیاورند و دشمنان را ببرند . و غیر از دشمنان ، هر صدائی که احساس بشود که ممکن است حتی نه همین حالا ، که بعداً هم بلندتر شنیده بشود فوراً حذف می‌شود .

حالا می‌شود یکسال از آن شبی که علی سجادی زنگ زد و مزخرف‌ترین حرفی را که در تمام جهان میشد از یک سردبیر ارشد شنید گفت : من طنز تو را دوست دارم ولی ادبیات تو را دوست ندارم ! گفتم ببخشید ، من این طنزی که شما دوست داری را با همان ادبیاتی که دوست نداری می‌نویسم . انگار که قرمه سبزی خورده باشی بعد بگوئی من گوشت و سبزی و لوبیای آنرا دوست نداشتم ولی خیلی قرمه سبزی خوشمزه‌ای بود . اگر کمی هم در حرفهایش دقت می‌کردی شاید میشد حس کرد که حرفی که می‌زند آنچان هم مال دهن خودش نیست . البته سعی می‌کردم که دقت نکنم ! خصوصاً وقتی که هنوز تلفن تمام نشده دیدم ماجرا در فیس بوک پارازیت اعلام شده بیشتر دقت نکردم !

اخراج من از صدای امریکا بدون تردید تا این لحظه بهترین اتفاق برای من بوده . من قفل شده بودم در سیستمی که روز به روز کفیت کارم را پائینتر می‌آورد . روز به روز منرا بی‌انگیزه‌تر می‌کرد و روز به روز بیشتر از چشم خودم می‌افتادم . ولی پارازیت و کار در پارازیت به اندازه‌ی یک دریا تجربه را چه مثبت و چه منفی یکجا بمن داد . تجربه‌ای که بارهای بار بعد از آن دیدم که به کارم آمد . ماجرا هم از مطلبی که درباره‌ی حسن نصرلله نوشته بودم شروع شد . به این مدت هزار نفر آمدند گفتند مطلب تو فقط یک بهانه بود ، یکی دو نفر هم گفتند نه بهانه نبوده . البته من هرگز و تا پیش از آن حتی یکبار هم کمترین و کوچکترین درگیری‌ای با هیچکسی نداشتم و دیگران هم با من همین بودند .

حالا و امروز . من فکر می‌کنم که صدای امریکا سیستم غلطی است که انگار هرگز نباید عوض بشود . فقط نامها عوض می‌شوند ولی سیستم همان است . همان سیستم که تا دیروز یکی یکی و بی سر و صدا حذف می‌کرد امروز دسته دسته ، علنی و با قلدری حذف می‌کند . حلقه‌ها از بالا و زیر حلقه‌ها از پائین . نمی‌دانم ، شاید آنهائی که حذف شدند و می‌شوند هم حرفهای خوبی می‌زنند فقط ادبیات بدی دارند ! شاید هم صدایشان بلندتر بود و یا داشت بلندتر میشد که خب تکلیف روشن است . در هر حال در صدای امریکا قرمه سبزی خوشمزه است ، ولی گوشت و سبزی و لوبیایش حال آدم را بهم می‌زند !

2011/11/05

#1046

اقتضای طبیعت جرس این است !

 

امروز سایت جرس وابسته به هیچ جا که نیاز به هیچ کمک خارجی هم ندارد ولی تا دیروز داشت گریه می‌کرد که چون پول نداریم خدای نکرده داریم مجبور می‌شویم که سایت را ببندیم و تمام جهان از اطلاع رسانی ما که ناموساً راست می‌گوئیم بی‌بهره بشود، در تیتر یک خود خبری به نقل از تعدادی موجود مجهول الهویه فضائی مبنی بر اینکه مجتبی واحدی سخنگوی کروبی نیست منتشر کرد و بلافاصله هم آنرا چسباند به فاطمه کروبی. این خبر دو ساعت بعد از تیتر یک برداشته شد و رفت در انتهای سایت در یک گوشه‌ای که ترجیحاً کسی نبیند قرار گرفت که البته هنوز هم هست. البته حالا ما کاری به این نداریم که گیرم که اصلاً همینجوری هم باشد و کروبی هم گفته باشد من کلاً کسی بنام مجتبی واحدی هرگز نمی‌شناسم، این قضیه اولاً بتو چه؟ دوماً حالا تو چرا اینقدر خوشحالی؟ سوماً مگر تیم کروبی خودشان سایت و دفتر دستک ندارند که قضیه را خبر بدهند؟ پدر جان! دوتا مهندس که دارند صحبت می‌کنند که یک عمله نمی‌پره وسط بگه دسته‌ی بیلم کو؟!..........