شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

#1335

مرگ بر دیکتاتور عرض می‌کنم خدمتتون !


بعد از برد تیم فوتبال یمن : مرگ بر دیکتاتور .
پیروزی در برابر کشتی‌گیر کوبائی : مرگ بر دیکتاتور .
حذف سهمیه‌بندی بنزین : مرگ بر دیکتاتور .
دلار دویست تومن ارزون شد : مرگ بر دیکتاتور .
عرضه بن تخفیف کتاب : مرگ بر دیکتاتور .
سال نو مبارک : مرگ بر دیکتاتور .
موقع خوردن بستنی پنج تنی در توچال : مرگ بر دیکتاتور .
ثبت نام هاشمی برای انتخابات : مرگ بر دیکتاتور .
رد صلاحیت هاشمی در همان انتخابات : مرگ بر دیکتاتور .
پراید شد بیست میلیون : مرگ بر دیکتاتور .
نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود : مرگ بر دیکتاتور .
نفت گرون شد : مرگ بر دیکتاتور .
دلار ارزون شد : مرگ بر دیکتاتور .
دریاچه ارومیه خشک شد : مرگ بر دیکتاتور .
زاینده رود خیس شد : مرگ بر دیکتاتور .
چند وقته بارون نمیاد : مرگ بر دیکتاتور .
سیل اومد : مرگ بر دیکتاتور .
میای بریم رأی بدیم ؟ : مرگ بر دیکتاتور .
جدی جدی رأی‌مونو شمردن : مرگ بر دیکتاتور .
روحانی رئیس جمهور شد : مرگ بر دیکتاتور !

#1334

جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

#1333

کی به کجا رأی داد ؟!


برای اولین بار در تاریخ ایران ، خاورمیانه ، آسیا و کلاً جهان ، امروز بسیاری از ایرانی‌ها در سراسر دنیا ، مطمئن از اینکه رأی‌شان دزدیده می‌شود به‌پای صندوق رأی رفتند . در داخل کشور هم نه تلفن قطع شد نه اس.ام.اس نه اینترنت نه هیچی . برخلاف انتخابات قبلی هم هیچکس آنچنان نگران تقلب در انتخابات نبود . اصلاً همه با پیش‌فرض تقلب رفتند رأی دادند . این تجربه‌ی بسیار خوبی برای ایران و حتی جهان است . در این راستا نظرات رأی دهندگان در پاسخ به این سوال ما که «چرا رأی دادید ؟» هم جالب بود :

اولی : آقا جان ما اگه هیتلر هم بیاد سر کار باز هر سال برای پیشبرد اصلاحات می‌ریم رأی می‌دیم . جداً چرا ما باید سالی یک‌بار به این سوال تکراری شما جواب بدیم ؟
ما : خب ببخشید .
اولی : چی چی رو ببخشید ؟ هر روز برنامه‌تون همینه دیگه .
ما : ببخشید برنامه‌مون چیه هر روز ؟
اولی : اینکه هی بیاید از ما بپرسید چرا رفتی رأی دادی جلوی روند دموکراسی‌خواهی ملت ایران از طریق اصلاحات رو بگیری .
ما : خب دیگه نمی‌پرسیم ، ببخشید .
اولی : باز میگه ببخشید . می‌زنم جرت می‌دما !

دومی : ما در انتخابات شرکت کردیم تا کلید تدبیر و امید را بکنیم تو کون آن دیکتاتور بی‌پدر و مادر پدرسگ دیوث !
ما : دست شما درد نکنه . حالا کردید ؟
دومی : بله ، رفتیم روی برگه نوشتیم «حسن روحانی» زدیم نظام دیکتاتوری اسلامی را داغون کردیم .
ما : خب شما که با این نظام از اساس مشکل داری اصلاً چرا رفتی تو انتخاباتش شرکت کردی ؟
دومی : برای اینکه یک خرده حساب قدیمی داشتیم ، خواستیم کلید را بکنیم تو کونش !
ما : من برای شما در ادامه جداً آرزوی موفقیت می‌کنم .

سومی : برادرجان ، ما رفتیم رأی دادیم چون چیزی برای باختن نداریم . خب مثلاً رأی ما را می‌دزدند ؟ مگه چیز جدیدیه ؟
ما : یعنی همینی که می‌گن وقتی کسی چیزی برای از دست دادن نداره حمله می‌کنه ؟
سومی : تقریباً یعنی همین ، ولی ما حمله نمی‌کنیم . ما به مدنی‌ترین شکل رفتار می‌کنیم .
ما : یعنی همیشه همینطوری مدنی ؟
سومی : مطمئن نیستم ، ولی فعلاً مدنی رفتار کردیم . امیدواریم جواب بده .
ما : چقدر برات مهمه که روحانی رئیس جمهور بشه ؟
سومی : از نظر شخص حسن روحانی ، هیچ قدر . ولی از نظر اینکه ما بازم تونستیم با رأی دادن یک مسیری رو عوض کنیم برام مهمه .
ما : خب اگر اصلاً اراده‌ی حاکمیت از اولش همین تغییر مسیر بوده باشه بعد خواسته باشه به اسم شماها تمومش کنه که خامنه‌ای هزینه نده چی ؟ اگه تو برای اینکه به خودت ثابت کنی که رأیت شمرده میشه با همون رأی یک آدم بد رو که خودت هم قبولش نداری آورده باشی بالا چی ؟
سومی : تو معلومه زیاد خارج نشستی توهم برت داشته .
ما : خب شما خودت که دو سه سال بیشتر از من خارجی .
سومی : باشه ، مهم اینه که من هنوز کارت ملی ایرانی دارم داخل حساب میشم .
ما : خب اتفاقاً منم کارت ملی دارم .
سومی : ئه ! پس چرا رأی ندادی ؟
ما : خب به انتخابات اعتقاد نداشتم .
سومی : گه خوردی اعتقاد نداشتی ! خیانت می‌کنی ؟ بزنم ...
ما : ولش کن ، همون گه خوردم !

چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

#1331

ما ماندیم و کاسب‌کارها ؛ حالم بد است رفیق...
.
 
 .
این‌روزها حال هیچ‌کداممان خوب نیست . هرچقدر که به این روز لعنتی 22 خرداد نزدیکتر شدیم هم حال‌مان بدتر شد . با امسال ، چهارتا 22 خرداد گذرانده‌ایم اما هیچکدامشان لعنتی مثل حالا و مثل امسال نبود . وقتی دوستانی را می‌بینم که خودشان را برای شرکت در انتخابات چاک‌چاک می‌کنند ، همان‌هائی که چهار سال پیش در کنارشان گفتیم نترسیم ، ما همه با هم هستیم ، بخدا خودم هم نمی‌دانم چرا ، ولی حالم بد می‌شود . حس می‌کنم بهم خیانت شده . حس می‌کنم چه راحت بازی خوردم . از خودم بدم می‌آید ...

می‌دانید ؟ حس آن رزمنده‌ای را دارم که جنگ که تمام شد هم‌سنگرهایش را دید که به کاسب‌کاری رفتند سراغ امرار زندگی‌شان از هر راه میان‌بری . وقتی که دید حتی آن سنگر و خاک‌ریز هم که او صادقانه برای میهنش همانجا جنگیده ، از همان موقع هم محل کسب همسنگرش بوده . آن قبل‌ها که این چیزها را می‌شنیدم ، بسکه از اساس جنگ و جبهه را قبول نداشتم ، شاید هم توی دلم می‌گفتم گور پدرش ، می‌خواست اصلاً نرود بجنگد . این حس چه زود یقه‌ی خودم را هم گرفت ...

به خودم می‌گویم مگر تو هم از اولش چیزی به‌نام انتخابات و صندوق و رأی را قبول داشتی ؟ اصلاً گه خوردی که تا تقلب شد پریدی بیرون و حالا ناله برداشته‌ای . بعد هم به خودم جواب می‌دهم : نمی‌دانم ، دست خودم نبود ، از همین شب 22 خرداد ، به خودم که آمدم بیرون بودم و تا آخرین روزش که در ایران خبری بود . شاید این حس همانی باشد که می‌گویند اگر به ایران حمله بشود ، پای ایران که بیفتد همین ماها اول از همه در پیشانی جنگ ایستاده‌ایم ...

امروز کاسب‌کارها را که می‌بینم حس می‌کنم که به تمام آنچه که صادقانه و بی هیچ چشمداشتی در حد توانم از دستم برآمد و انجام دادم خیانت شده . خوشبختانه شناسنامه و تعریف من از جبش سبز نیست . بعبارتی خوشبختانه من متولد جنبش سبز نیستم که حالا نگران از دست رفتن تعریف و شناسنامه‌ام باشم . باز هم خوشبختانه آنقدر به‌روز هستم که به قول یک رفیقی مثل خیلی از انقلابیون 57 که خیلی زود متواری شدند و هنوز هم تنها داشته‌هایشان در سال 57 پارک شده ، نگران پارک شدن خودم در 22 خرداد 88 نباشم . فقط حالم خوب نیست ، می‌فهمی ...؟

همه‌مان تا به امروز برسیم روزهای خیلی بد و سختی را گذراندیم . من در تلخ‌ترین روزها طنز نوشتم و برنامه طنز ساختم و این سخت‌ترین کاری بود که می‌شد کرد . در سخت‌ترین و بدترین روزهای زندگی شخصی خودم بی‌وقفه و بارهای بار بدون هیچ چشمداشتی کار کردم . درست در روزهائی که زندگی کمرم را شکسته بود و جلوی چشمم هم بودند کسانی که تا صد دلاری را نمی‌گرفتند حاضر نبودند حتی راجع به ایران حرف بزنند . همان کاسب‌کارهائی که حالا و در انتخاباتی دیگر ، به راحتی آب خوردن تمام آنچه که تا دیروز شد و اتفاق افتاد را -و البته تا میشد از آن کاسبی هم کردند- کنار گذاشتند و حالا دکان جدید را چسبیده‌اند ...

حالم بد است رفیق ، می‌فهمی ...؟