2015/07/25

#1462

شفاف سازی مهمانی خداوند در جاده چالوس!

.

شفاف سازی صد و پنجم

2015/07/23

#1461

تایتانیک اسلامی!


به: مدیربت راهبردی جلوگیری از اشاعه جوانان

موضوع: لغو کنسرت رضا یزدانی

احتراماً پیرو هماهنگی‌های به‌عمل آمده با همه جا، کنسرت برادر رضا یزدانی در آبادان که قرار بود در تاریخ ۲۹ تیر برگزار بشود، ناگهان در تاریخ ۲۷ تیر لغو گردید. از آنجا که بنا به اعلام مسئولان مربوطه، خدا شاهده تمامی مجوزهای لازم برای اجراء این کنسرت اخذ گردیده و در راستای هدایت جوانان به برنامه‌های فرهنگی جهت مقابله با شبیخون فرهنگی دشمن تا دندان فرضی و تشویق آنان به مراجعه به فضاهای فرهنگی و استفاده از برنامه‌های هنری بجای استعمال مواد مخدر و مشروبات الکی که همین پریروز هم معاونت محترم وزارت بهداشت اعلام نموده سالانه ۴۲۰ میلیون لیتر الکل در کشور استعمال می‌گردد که این عدد به‌علاوه چیپس و ماست و سایر مزه‌های مجاز دیگر می‌تواند ضربات جبران ناپذیری به جایی وارد بنماید و نیز از آنجا که قرار بود این کنسرت در سالن «سینما نفت» برگزار بشود که هر جوری حساب کنی دارای تشابه خاصی با "سینما رکس" آبادان نبوده و از این یک بابت امت حزب الله متحمل دلواپسی جدیدی نمی‌باشند، مستدعیست اگر الآن ما را نمی‌گیرید بزنید ،دلیل لغو کنسرت مربوطه را بدون رسم شکل جهت شفاف سازی هرچه کدرتر افکار بعضاً عمومی اعلام بفرمایید.

پاسخ

موضوع: لغو آن موضوعی که بردن اسمش معصیت دارد

به استحضار می‌رساند نظر به توافقات اتمی به‌دست آمده و این موضوع که هر بار نظام اسلامی در عرصه‌های خارجی جامی چیزی میل می‌نماید حتماً باید در عرصه‌های داخلی، آن ۴۲۰ میلیون لیتر را زهر مار ملت بکند و چنانچه ملت بعضاً فهیم ایران اسلامی از بابت توافقات به‌عمل آمده دچار شادمانی‌ای چیزی هم بشوند که دیگر حتماً باید با تمام قوا به ایشان حالی کرد که هیچ هم از این خبرها نیست و نیز همانطوری‌که استحضار دارید مقارن با سفر معاون صدر اعظم دوست و برادر آلمان و سفر قریب الوقوع وزیر خارجه‌ی فرانسه و هجوم شرکت‌های لگن‌سازی غربی به‌عنوان پیشتاز صنایع خودروسازی کشور، بدیهیست در چنین برهه حساسی برگزاری چنین جلافت‌هایی چه بسا لطمات جبران ناپذیری بر پیکره واحد وارد نموده و همانطوری که مقام معظم رهبری هفته‌ی پیش در اجتماع خودجوش میلیون‌ها نفر از دانشجویان ایراد فرمودند که بزرگترین اشتباه تاریخ معاصر اشاعه موسیقی در دانشگاه‌ها بوده که این خود نشان می‌دهد توزیع مواد مخدر در دانشگاه‌ها چقدر می‌تواند در جایگزینی موسیقی راهبردی و موثر باشد، و نیز از آنجا که اخیراً هنرمند با عرزش میهن اسلامی امیر تتلو با حضور در عرشه ناو غیور پرور نیروی تا دندان دریایی، دفاع شایسته‌ای از حقوق هسته‌ای آحاد از طریق ول دادن صدایش به‌عمل آورده و دو روز پیش نیز از طریق صفحه اینستاگرام خود از جوانان متعهد میهن دعوت نموده که بگویند "بغ بغو" که با استقبال بی‌نظیر جوانان مخلص مواجه گردیده، لذا با عنایت به تمامی یا قسمتی از موارد فوق، تا اطلاع ثانوی برگزاری هرگونه کنسرت موسیقی در هر محلی بجز عرشه ناو ممنوع بوده و لازم است تا هنرمندان اسلامی در قسمتی یا ترجیحاً تمام اشعار خوانده شده حق هسته‌ای میهن اسلامی را مورد عنایت قرار داده، باشد تا به حق پنش تن بزودی شاهد هنرنمایی حاج محمدرضا شریفی‌نیا و خواهر الهام چرخدنده بر روی عرشه ناو و تولید قسمت دوم فیلم وزین تایتانیک با حضور این دو عزیز بر نوک عرشه‌ی ناو به کارگردانی مسعود ده‌نمکی یا ترجیحاً فرج الله سلحشور بوده باشیم تا گامی هر چند کوچک در پیشبرد آرمان‌ها و ساسان‌ها برداشته باشیم.

از همینجا خودم و برادر رضا یزدانی را به تقوا و عمل صالح دعوت نموده و امیدواریم تا بزودی شاهد "بغ بغوی" ایشان نیز در صفحه اینستاگرام باشیم.

من الله توفیق و علیه التکان

2015/07/19

#1460

شفاف سازی نقش ام پی تری در توافقنامه ان پی تی!

.

2015/07/07

#1459

واکاوی ریشه‌های خوشحالی امت خوشحال پرور!

.

2015/07/06

#1458

اسناد ویکی لیکس درباره فاحشه خانه‌های وین!


مدیر یکی از خانه‌های عفاف وین به خبرگزاری رویترز گفته در زمان برگزاری مذاکرات هسته‌ای کار ما رونق می‌گیرد. به همین مناسبت بلافاصله از سوی ویکی لیکس اسنادی در اینخصوص منتشر شد که گمان می‌رود مدیر خانه عفاف وین بر مبنای آنها امار فوق را ارائه نموده است:

در مذاکرات هسته‌ای طی این مدت جمعاً ...

در 148 مورد دادند (نظر خود را)
در 367 مورد گرفتند (رای دیگران را)
در 529 مورد کردند (تبادل نظر)
در 291 مورد نشسته (دور میز)
در 452 مورد سرپایی (عکس گرفتند)
در 96 مورد مدل 69 (تعامل با جهان مثل سال 1369)
در 137 مورد از پشت (درهای بسته)
در 612 مورد از جلو (ی خبرنگاران رد شدند)
در 141 مورد ریختند توش (آراء خود را به صندوق)
در 217 مورد جلوگیری کردند (از بروز جنگ)
در 403 مورد مالیدند (شانه‌های وزراء خارجه را)
در 742 مورد تا دمش رفتند (قطع مذاکرات)
در 315 مورد دیدند (تاسیسات ایران را)
در 108 مورد فشار دادند (دست همدیگر را)
در 231 مورد آه، اوه، جیغ (از خوشحالی)
در موارد زیادی بدلیل کمبود امکانات با کف دست خود زدند (جهت تشویق حاضران)
در موارد بیشتری انگشت خود را گذاشتند (روی اختلافات فرهنگی)
در تمامی موارد فوق از حالات خود فیلم و عکس گرفتند (که خب طبیعی است)

اسناد فوق تماماً به تایید سرفرماندهی اسبق معاونت سمعی بصری ستاد کل تفنگداران دریایی ارتش ایالات متحده امریکای جهانخوار هم رسیده که نزد خبرگزاری فارس موجود است.

2015/06/29

#1457

شفاف سازی «ملاخور» شدن دکل‌‎های نفت!

.

2015/06/16

#1455

شفاف سازی کپی پیست امامزاده در جهان اسلام!

.

2015/04/07

#1454

بخیه به آبدوغ، با مهران مدیری!



خب خوشبختانه مهران مدیری هم توانست با تلاش فراوان خودش و خصوصاً تیم نویسندگانش، از تولید بهترین طنزهای تلویزیونی کشور برسد به بخیه به آبدوغ. فعلاً امیر مهدی ژوله بعنوان یکی از مهمترین نویسندگان مدیری سرگرم قربان ظریف، صدقه‌ی مذاکرات است و وقت زیادی ندارد. با فرمول تولید برنامه‌های اخیر مهران مدیری هر کدام از شما می‌توانید از الآن تا نوروز سال آینده برای شبکه خانگی یا تلویزیون ایران برنامه طنز بسازید و مطمئن باشید که پخش هم می‌شود.

روش تولید:

یک- یکی از دیالوگ‌های طنزی که روزانه هزارتا هزارتا توسط ملت تولید و در وایبر توزیع می‌شود را انتخاب کنید.
دو- دو نفر را بنشانید روبروی هم که از تمام توان‌شان برای اینکه نتوانند همان یک جمله دیالوگ را بگویند استفاده بکنند.
سه- هر بار که نتوانستند جمله را بگویند خودشان و چند نفر دیگر بعنوان عوامل پشت صحنه هر هر بخندند.
چهار- این کار را حدود بیست دفعه تکرار و ضبط کنید.
پنج- این بیست دفعه را در نوزده دقیقه بعنوان پشت صحنه نشان بدهید.
شش- ده دقیقه هم بین برنامه پیام بازرگانی پخش می‌شود. روی همکاری صدا سیما صد درصد حساب کنید.
هفت- بعد از پخش تمامی تبلیغات، همان دو نفر روبروی همدیگر بنشینند ولی ایندفعه بتوانند دیالوگ‌شان را در یک دقیقه بگویند.
هشت- تیتراژ و بند و بساط.
نه- اسم امیر مهدی ژوله بعنوان سرپرست نویسندگان حتماً در تیتراژ بیاید.
ده- شما نیم ساعت برنامه طنز ساخته‌اید!

2015/04/03

#1453

شادمانی ایران غمگین...


ایران چقدر خوشحال است. ایرانی‌ها چقدر خوشحالند. دلیلش هرچه که هست خدایا شکرت! بهانه‌اش هرچه که هست پروردگارا مچکریم! مردم اگر هم شادمانی خود را در خیابان‌ها نشان ندهند، در خانه‌ها از ته دل شادند. همه لبخند می‌زنند. این جنس شادی مردم، هر بیننده‌ای را هم شاد می‌کند. همه دل‌شان می‌خواهد هر جوری که شده به این شادی ملحق بشوند. یا لااقل کمترین کاری که از دست آدم برمی‌آید این است که این شادی را خراب نکند.

شادترین صحنه وقتی است که نسلی که تازه «جوان» شده شادمانی می‌کند. کمی قدیمی‌ترها، شاید این جنس شادمانی را -و خیلی ناب‌تر از این را- موقعی که خرمشهر را پس گرفتیم یادشان باشد. خرمشهر اولین و تا هنوز، آخرین چیزی بود که به زور ازمان گرفتند و بعد ما به اقتدار ازشان پس گرفتیم. کمی قدیمی‌ترها، بعدتر که شد، شادی بعد از پذیرفتن قطعنامه را یادشان می‌آید. این اولین شادی ملی همراه با سوال مردم ایران بود: اگر قرار بود بپذیریم پس چرا اینهمه هزینه دادیم؟ در مقابل تمام این هزینه‌ای که دادیم الآن چی پس گرفتیم؟... ولش کن آقا، الآن همین که دیگر جنگ نیست خوب است. همین که دیگر کسی کشته نمی‌شود بهترین دلیل برای شادی است. همین که بیشتر از دست نمی‌دهیم خوشحال کننده است...

مردم کم کم عادت کردند برای «بیشتر از دست ندادن» شادمانی بکنند. برای پس گرفتن چیزی که بر خلاف قبل نه به زور، که به دلخواه و از سر لجبازی یک عده از دست رفت، خوشحال باشند. دوباره یک عده فوری آمدند حساب کتاب بکنند که اینی که بدست آوردیم در برابر چیزی که از دست دادیم کاریکاتور دستاورد است. ولی مگر می‌شود آنهمه دل شاد ببینی و تو هم تحت تاثیر آنهمه شادمانی زبانت قفل نشود؟... آنها هم گفتند ولش کن، همین که الآن مردم شادند خوب است. همین که بیشتر از دست نمی‌دهیم خوشحال کننده است...

قدیمی‌ترها یادشان است، خاتمی که رییس جمهور شد، جوان‌ها و تازه جوان شده‌هایی که حدود بیست سال طلبکارانه تمام حق‌شان و سهم‌شان از زندگی و جوانی نابود شده را از پدران‌شان طلب می‌کردند، فاتحانه به خیابان‌ها ریختند و با امید به‌دست آوردن تمام آنچه که از دست داده بودند، از دل و جان شادمانی کردند. بعد از جنگ، این دومین باری بود که در برابر آنچه بدست می‌آمد، چیزی که از دست رفته بود «زندگی» بود. باز هم عده‌ای خواستند حساب و کتاب بکنند، آنها هم غرق شدند در شادمانی مردم. اشکالی ندارد، همین که بیشتر از این از دست نمی‌دهیم خوشحال کننده است...

زیاد نگذشت که این «اتفاق» تبدیل به «عادت» شد. و کمتر از آن زمان گذشت که این «عادت» تبدیل به «رفتار» شد. اصلاً انگار این «رفتار» دارد بسرعت تبدیل به «ژن» می‌شود! از نسلی به نسل بعد. چرا خوشحال نباشیم؟ چرا شادمانی نکنیم؟ ما برای بیشتر از دست ندادن آن چیزی که به دلخواه از دستمان بردند خوشحالیم. هیچ کسی هم نمی‌تواند این شادی را از ما بگیرد...

کم کم آنهایی هم که اینجور مواقع می‌دویدند حساب کتاب و یادآوری می‌کردند که چه از دست دادیم بی‌خیال شدند. آنها دیگر در شادمانی مردم غرق نمی‌شوند. خوشحالند که مردم شادند ولی دیگر غرق آنها نمی‌شوند. یک گوشه‌ای می‌نشینند و دست‌شان را زیر چانه می‌زنند و با لبخند تماشا می‌کنند. این حداقل کاری است که وظیفه‌شان می‌دانند که انجام بدهند: بگذار شادمانی مردم را خراب نکنیم. همین که بیشتر از دست نمی‌دهیم خوشحال کننده است...