2016/12/27

#1517

نامه سرگشاده ما به رئیس جمهور بعدی امریکا!


جناب آقای / (خدای نکرده) سرکار خانم ..........

احتراماً از آنجا که شما رئیس جمهورهای امریکا متاسفانه هیچوقت شناخت درستی از ایران ندارید و ما هر سال باید اینرا کتبی و شفاهی به شما یادآوری نمائیم، لذا طی این نامه موارد اصلی شناخت ایران را جهت درج در تابلوی اعلانات کاخ سفید تشریح نموده، خواهشمندست فتوکپی آنرا به رئیس جمهورهای بعدی امریکا هم بدهید:

یک- ایران متشکل از 80 میلیون روشنفکر است که ده دوازده تا الاغ بیشعور بر آن حکومت می‌کنند. شما چرا هیچوقت اینرا نمی‌فهمید؟ مردم ایران هیچوقت هیچ نقشی در روی کار آمدن این الاغ‌ها نداشته و بلکه تابحال هیچ الاغی از طریق مردم ایران در هیچ جائی روی کار نیامده. مردم ایران یکروز به خودشان آمده‌اند دیده‌اند عه! وضعیت اینجوریه. شما چرا بعد از اینهمه سال متوجه نیستید که آدم تو این مملکت دو ساعت بخوابد بلند بشود همه چیز یکجور دیگری شده؟ ما قادریم با دوساعت خواب به اندازه خواب اصحاب کهف در کشور تغییرات ایجاد کنیم.

دو- شما اصلاً متوجه نیستید که وقتی مردم ایران می‌روند به یک کسی رأی می‌دهند منظورشان یک فرد دیگری است؟ مثال: در همین انتخابات اخیر امریکا مردم به شما رأی داده‌اند. (الآن هرکی بخواهد دوباره جریان رأی الکترال و اینها را توضیح بدهد با لگد می‌زنمش) خب همین که مردم امریکا به شما دموکرات‌ها / جمهوری‌خواه‌ها رأی داده‌اند دولت ایران باید فوری این پیام را رمزگشائی بکند که خواست مردم امریکا آن یکی جریانی که رأی نیاورده است و روابطش را بر این اساس تنظیم بکند. شما چرا این چیزها را نمی‌فهمید؟ چرا متوجه نیستید وقتی مردم به مصطفی پورمحمدی رأی می‌دهند منظورشان مصطفی تاجزاده است؟ چه بدبختی داریم ها.

سه- شما اصلاً دقت نمی‌کنید که دولتمردان ما خودشان با حاکمیت مشکل دارند. بابا ما چند بار باید برای شما توضیح بدهیم که دولت ایران جزو حاکمیت ایران نیست؟ دولت ایران خودش قربانی است. البته در دوره احمدی نژاد که ازش خوشمان نمی‌آمد، دولت جزو حاکمیت بود ولی خب الآن من میگم نیست حالا تو هی بگو هست. تو بیشتر از من از وضعیت ایران خبر داری خیکی؟

چهار- دولت امریکا باید هم ایران را تحریم بکند و هم تحریم‌ها را بردارد. دیگر از این ساده‌تر توضیح بدهم؟ مردم ایران روزها در راهپیمائی‌‌ها اولی و شب‌ها در فیس بوک خواستار دومی هستند. شما چرا نمی‌فهمید؟ اینکه چطوری ایران را تحریم کنید که ایران تحریم نشود مشکل خودتان است. تمام مسائل امریکا را که نباید ما ایرانی‌ها حل کنیم. دفعه قبل اینکه شما چطوری با ایران وارد جنگ بشوید که ایران وارد جنگ نشود را مفتی برایتان حل کردیم. خجالت بکشید!

پنج- من واقعاً نمی‌فهمم شما بعد از 37/ 41/ 45/ 49 الی آخر سال که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد چطور هنوز بجای اینکه سیاست‌هایتان را مطابق خواست مردم ایران تنظیم بکنید، طبق خواست مردم امریکا تنظیم می‌کنید؟ خوب است مردم ایران شما را تحریم بکنند و دیگر به امریکا نیایند بدبخت؟! شما اصلاً می‌دانید ما برای اینکه یک نامه برای شما بنویسیم چقدر بدبختی داریم؟ شما هیچ می‌دانید ما بیست سال است برای  پرهیز از کدورت، برای پسرخاله خودمان هم نامه ننوشته‌ایم ولی برای شما نوشتیم؟ شما جواب این کدورت‌ها را میدی؟

امضا: علیرضا رضائی، فعال، بیش فعال، روزنامه‌نگار، سیاست‌مدار، روشنفکر، مولف، بی‌پول، مدافع کلیه‌ی حقوق اعم از بشر، زنان، کودکان، کارگران، ستمدیدگان، ستم کنندگان و مناطق محروم، آشنا به تایپ فارسی و لاتین، مناسب برای دفاع انواع  اقلیت‌ها اعم از مذهبی، قومی، نژادی، و سایر مواردی که هنوز پیش‌بینی نشده.

2016/11/28

#1516

فیدل کاسترو و فتل راسترو!


خب بعضی اتفاقات در دنیا می‌افتد که آدم نمی‌داند چکار بکند. ما هم که ایرانی هستیم بالاخره باید در برابر تمام اتفاقات دنیا یک کاری بکنیم، اینجوری که نمی‌شود. هیچ کاری هم اگر نکنیم، حداقل باید یا موافق آن اتفاق  باشیم یا مخالف. بعضی وقت‌ها هم اصلاً نه موافقیم نه مخالف ولی تا می‌بینیم یکی یک نظری دارد، بسته به اینکه با او موافق باشیم یا مخالف، پس ما هم حتماً باید یا موافق باشیم یا مخالف. حتی اگر یکی افتاده باشد بمیرد.

مثلاً همین خود بنده. بخدا تا وقتی روزنامه وزین وطن امروز تیتر نزده بود "بدرود رفیق"، اصلاً هیچ احساسی نسبت به مرگ فیدل کاسترو نداشتم. تا دیدم وطن امروز اینطوری نوشته درجا با خودم گفتم اینها که خیر و صلاح ما را نمی‌خواهند، فوری از مرگ فیدل کاسترو خوشحال شدم. درست همانجوری که وقتی پادشاه عربستان مرده بود و اینها نوشته بودند "خبر مرگش" من در همبستگی با مردم عربستان سه روز عزای عمومی اعلام کردم. البته بعدش فهمیدم خود مردم عربستان خوشحالند ولی خب حالا.

خلاصه من اولش اینطوری شد که از مرگ کاسترو خوشحال شدم. بعد گفتم بروم ببینم کی از مرگ کاسترو ناراحت شده بروم در کامنت‌ها بزنم دهنش را سرویس کنم. یکجا دیدم نوشته در زمان او خدمات پزشکی انجام شده. حساب کن! یعنی یارو بعنوان رهبر یک کشوری، لطف کرده، منت گذاشته، اجازه داده مردم خدمات پزشکی داشته باشند. البته خب برای ملتی که بر اثر سیاست‌های ضد امپریالیستی یارو، تا پیارسال نمی‌دانستند ماشین را غیر از هندل، با استارت هم می‌شود روشن کرد خدمات پزشکی داشتن چیز عجیب غریبی است. یا مثلاً وقتی رائول کاسترو جانشین او شد و بعنوان خاتمی کوبا اجازه داد هفت تا کیس کامپیوتر و دوتا مونیتور وارد کشور بشود خب تحول عظیمی بود. در حال حاضر دوازده نفر در کوبا می‌دانند که اگر کنترل+C بزنند یک چیزی کپی می‌شود ولی تا جامعه مدنی کوبا بخواهد آنقدر رشد کند که بفهمد اگر کنترل+V بزنی، همان چیز پیست هم می‌شود چند سال راه مانده.

بیچاره این کاسترو بیشتر بهش می‌خورد یکجور روغن موتور باشد تا رهبر کوبا. ما بخاطر سیاست‌های ضد امریکائی او طرفدارش هستیم درحالیکه یکی از اصلی‌ترین مشکلات خودمان با حکومت خودمان دقیقاً همین است. از جمع کل نویسندگان کوبا دو سه نفر توانستند زنده بمانند که از کاسترو تعریف بکنند که ما خیلی دوست‌شان داریم ولی دقیقاً در همان لحظه چشم نداریم احمد یوسف زاده را به همین دلیل ببینیم. در سراسر کوبا هفت هشت روزنامه‌نگار زنده ماندند که تا بادی در شکم کاسترو پیچید بنویسند "فرمایشات رهبر" و ما عاشق همه‌شان هستیم ولی واقعاً خاک بر سر حسین شریعتمداری بکنن به حق علی.

حالا باز من تمام اینها را گفتم ولی بخدا تا تیتر وطن امروز را ندیده بودم انگار که در بوئینگ ایر فرانس نشسته باشم هیچ احساسی نداشتم. الآن که اظهار نظر کردم احساس می‌کنم یک باری از دوشم برداشته شد. خصوصاً وقتی یادم می‌افتد که ما دقیقاً به همین شکل رئیس جمهور و نماینده مجلس و شورای شهر و خبرگان انتخاب می‌کنیم. از یارو خوش‌مان می‌آید چون آن یکی یارو بدش می‌آید. مرتیکه خر!

2016/11/14

#1515

ذکر احوال شیخ سید ابراهیم نبوی مد زُل العالی!


آن سینه سوخته‌ی محافل ادبی، آن دوست پسر فاطی رجبی، آن بردارنده‌ی لقمه‌های وجبی، آن هرکه اصلاح شده را فدوی، از منتظران مریم رجوی،  طنز سیاسی را ابوی، سید ابراهیم نبوی، از نوادر روزگار خویش بود و در طنزیم بیان از همگان پیش بود و صورتش همش بی ریش بود و عاشق عبارت پیش پیش بود و مر خصمانش را (لعنت الله علیهم اجمعین) چونان جیش! (که به معنی ارتش و سپاه آمده بی‌ادب!)

روزی مریدی از پی او دوان می‌پدید. پس شیخ چون او دوان بدید درجا بگریخت. پرسیدند چرا؟ فرمود: من هروله می‌روم و او [به ادعای خویش] "در پی من" دوان، پس حتماً قصد زدن دارد! این حکایت سینه به سینه بگردید تا به اثنی العشر من حیث التعداد الواسطه به ما رسید که الآن گفتیم و هم حافظ آنرا به چهارده روایت، افزود و نقل است که بعد آن ترامپ آمد.

و در کتب متعددی هم از او یاد شده. از آن جمله است کتاب وزین "میزان الدوایر" (که با آن چرخ بالانس می‌کنند) در صفحة الاول من المجلد الآخر، به لوحی که از دیوار کنده‌اند نبشته: هو تلمیذ العکدمی فی شیراز یک وقتی و کل البلایاء الغیر الطبیعی یبدأ فی همانجا انشالله. که یعنی: ما با سینما مخالف نیستیم، با طیف شیراز ولی یه کمی.

هم در محکمه حضور فراوان داشت چونان که السید المرتضوی (مد شلاقه العالی) هر بامداد که عزم وی می‌کرد در دل می‌گفت: "اوه مای گاد، دیس ایز نبوی عه گین". (معنی: خدایا نکن با من اینجوری [که خدا ده دفعه پرسید: چه جوری؟]). و حضرتش از تنها مشایخ عالم است که توقیفات  فراوانش از توفیقات فراتر برفت. از آن جمله است جریدة التوس که هنوز السعید الطوسی کسی را تلاوت نمی‌فرمود و سایر الجرائد الکثیر الانقطاع.

چون آدینه می‌شد، حضرتش قبله به سمت ارومیه پهن می‌گسترید و زمزمه می‌فرمود:
شعر: قبله یعنی حلقه چشم مست حسنی

و هر بار که به خارجه می‌رفت، به گاه بازگشت از محبس دیدن می‌فرمود، چونان که فامیل، گاه ورا "محبسی" صدا می‌کردند. و به هر مراجعت از محبس به کتابت راست می‌شد که نقل است شمس الواعظین را همین بیچاره کرد. (که بعداً دیگرانی نیز همین را گفتند)

حکایت: هر نفسی که بیرون می‌دهد مفرح ذات است و چون می‌فرستد درون ممد حیات. پس در هر نفسی سه نعمت است که فعلاً دوتا بیشتر کشف نشده. 

شعر: اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادی الشکور (در کپی پیست از نسخه اصلی اشتباهی خط بعدی سلکت شد!)

که اینک تولدش باشد که قدما آنرا "داورمذگان" نام نهادند و گویند که در عهد سبق این روز را با دود به هم علامت می‌دادند که یعنی: حالا نای نای نای!

تولدت مبارک داور خان، تولدت مبارک داور جان!

2016/10/28

#1514

نامه کوروش کبیر به قوه مستقل قضائیه!


از: شاه شاهان
به: شاخ شاخان
موضوع: اینا نمیذارن من بخوابم!

احتراماً پیرو توافق مورخ 22 بهمن 1357 که قرار شد ما همینجوری خواب بمانیم تا شما مردم را بخوابانید، خسبیده بودیم که ناگهان در مورخ 7 آبان 1395 با سر و صدای زیادی از خواب پریدیم. اولش خیال کردیم کسی قصد دست درازی به سرزمین مادری‌مان را دارد و آمدیم بزنیم بابایش را بسوزانیم که یادمان افتاد خب تا سردار نقدی مواظب مادر سرزمین‌مان است ما چرا بیخودی دنبال دردسر بگردیم؟

پاشدیم دیدیم تعداد قلیلی که قشنگ معلوم بود با هماهنگی انگلیس در عربستان سعودی سازمان‌دهی شده‌اند و نصف‌شان هم بهائی بودند و تازه دختر و پسر هم قاطی بود، دور و بر تختخواب ما جمع شده‌اند دارند تولد ما را تبریک می‌گویند. راستش را بخواهید الآن سی چهل سال بود یادمان رفته بود اصلاً متولد هم شده‌ایم. خب اولش خوشمان آمد ولی چون ترسیدیم الآن خوشمان بیاید فردا با لودر آرامگاه ما را مسطح کنید، حسب وظیفه اخلاقی‌مان پاشدیم به قصد متفرق کردن این عناصر فرمودیم: متفرق شید آقا جان! تجمع کنید! بفرمائید آقا! بفرما بذار باد بیاد! با شمام برادر من! خواهرم، این چه وضعشه آخه؟

لیکن جمع مورد اشاره با دیدن ما نه‌تنها متفرق نشدند بلکه فوراً شروع به سر دادن شعارهائی در حمایت از خاندان پهلوی و گفتن حرف‌هائی در مورد فرد مشکوکی بنام "شاهزاده" نمودند که ما درجا گوش‌های‌مان را گرفتیم رفتیم چمبله شدیم زیر لحاف که بقیه‌اش را نشنویم.

لذا از آن قوه مستقل که با بسته شدن پرونده تجاوز قاری قرآن به کودکان و پرونده تجاوز قاریان سایر چیزها به الباقی موارد، الآن هم سرش خلوت است هم در بدر در آسمان‌ها دنبال یک همچین سوژه‌هائی می‌گردد استدعا دارد تا همین روی زمین با استعانت از نیروهای خودجوش که همواره بدون هماهنگی هیچ کسی از هیچ جائی، حضور موتوری دارند، اقدام به متفرق نمودن این افراد نموده بگذارند ما بقیه‌اش را بخوابیم.

بدیهیست در صورت ادامه این وضعیت، چنانچه ما نتوانیم بخوابیم، آنوقت بیدار می‌شویم و بعد اگر بیدار شدیم ایندفعه دیگر به این راحتی‌ها نمی‌خوابیم ها!

درد و بلای منشورم تو سرتان.
الاحقر: کوروش کبیر

2016/09/22

#1513

پیام مرجع تردید مسلمانان جهان به‌مناسبت تولد استاد محمدرضا شجریان!

.. .
شفاف سازی صد و بیست و سوم

2016/08/25

2016/08/10

#1510

ریش‌خند 18// 1391روستای شین آباد / 1395 کشور بشین آباد!

2016/08/02

#1509

ببخشید، کدوم دیوث؟!


خب البته دیوثی در ایران معیار کاملاً متغیری دارد و بسته به زمان و خصوصاً مکان وقوع حادثه اندازه‌گیری می‌شود. مثلاً یک وقتی یارو آبدارچی یک جائی بود، انقلاب که می‌شد، یک روز بهش گفتند عکس این دیوث رو بیار پائین، عکس این آقا رو ببر بالا. (شاه - بختیار) یک کمی که گذشت گفتند عکس این دیوث رو بیار پائین، عکس این آقا را ببر بالا. (بختیار - خمینی) یک کمی بعد گفتند عکس این آقا را هم بزن بغل عکس اون آقا. (بنی صدر - خمینی) دوباره چند وقت که گذشت گفتند عکس این دیوث رو بیار پائین. یارو بدبخت پرسید ببخشید، عکس کدوم دیوث رو؟ گرفتند اعدامش کردند!

خب الآن اصلاً مهم نیست که آیت الله جوادی آملی، حماسه آفرین عرصه دیوثی اینقدر راحت از این واژه استفاده می‌کند که انگار جزو فروع دین است. لامصب‌ها آبرو حیثیت فحش را هم برده‌اند. یک زمانی، شما یادتان نمی‌آید، سال 48 یه دیوث می‌گقتی یک عده لخت می‌شدند برایت سینه می‌زدند. الآن خب کار فرهنگی شده، میگی دیوث مردم فوری یاد روزنامه‌های کثیر الانتشار می‌افتند. نه اینکه خدای نکرده روزنامه بخوانند ها، همین فیس بوک که ببینند یا لثارات نوشته دیوث، برای سرانه مطالعه سال 95 کافی است.

باز حالا اینها هم هیچکدامش اصلاً مهم نیست. الآن یا لثارات الحسین که واقعاً اسم خیمه نیست بلکه اسم یک هفته نامه‌ای هست، برداشته به هنرمندها گفته دیوث. بعد یک عده که سرانه مطالعه‌شان رکورد کشور را سه صدم ثانیه ارتقا داده اعتراض کرده‌اند، به‌عنوان نیروهای فکری جامعه گفته‌اند نویسندگان یا لثارات را باید بگیرند در ملاء عام شلاق بزنند. خب دیوث! همان فحش بدهند که خیلی بهتر از شلاق است. (ببخشید من یکدفعه از دهنم در رفت) والا به حضرت عباس الآن برداری همان آبدارچی بدبخت را بیاوری بگوئی عکس این دیوث را بیار پائین دوباره می‌پرسه ببخشید، کدوم دیوث؟!

قربون آقا