پنجشنبه ۱۵ مارس ۲۰۱۲
#1109
جمهوری اسلامی دوباره "صدای امریکا" را درآورد !
پیرو صداهای ضد امریکائی ایران در تهران ، جمشید چالنگی از صدای امریکا در واشنگتن برکنار شد . به همین مناسبت تعدادی از پرسنل صدای مربوطه که توسط وزارت خارجه امریکا ایجاد و از طریق وزارت خارجه ایران کنترل میشود از هیلاری کلینتون خواستند تا بجای نگرانی برای اپوزوسیون سوریه و ایران ، علی الحساب خشتک رادیو تلویزیون خودش را که رسانهی همین اپوزوسیون است بالا نگه بدارد . این پرسنل افزودند صدائی که از پول مردم امریکا قبلاً درمیآمد ، الآن با پول مردم ایران کم کم دارد خفه میشود . این درحالیست که هماکنون نصف زندانیان بند 209 اوین دقیقاً بخاطر پخش صدایشان در همین صدا زندان هستند . پرسنل مربوطه همچنین معتقدند با احوال موجود ، وزارت دفاع امریکا که با همه جنگ دارد ، اگر بجای اینهمه سرمایهگذاری برای زدن "تأسیسات اساسی" جمهوری اسلامی همین بیخ گوش خودشان این صدای امریکا را بزنند انگار نصف تاسیسات اساسی جمهوری اسلامی را زده باشند .
این صدا که اخیراً روزی هشت دفعه صدای همه را درمیآورد ، در مقابل با انتشار فهرستی از اسامی مدیران و سردبیران ارشد که فقط سهتایشان قبلاً یا فعلاً در بیت رهبری کار نمیکردهاند ، کلیهی اتهامات وارده را بیاساس خوانده و آنرا کار تعداد قلیلی منافق سلطنت طلب بهائی که از انگلیس پول میگیرند تا در آریاشهر مردم را با تیر بزنند دانست . مدیریت صدای امریکا همچنین افتتاح معاونت ایثارگران و روایت فتح در این رسانه را طبق استفتاء از دفتر آیة الله العظمی چارلز غلامحسین دائم بقا از مراجع لندن کاری خوب و متعالی برشمرد و تاکید کرد که این استفتاء را هومن مجد انجام نداده است . مدیریت مربوطه هومن را جهادگری دلسوز با سابقهی حضور در جبهههای نور علیه تاریکی خواند و در شرح سوابق رسانهای ایشان وی را آپاراتچی خط مقدم جبهه معرفی کرد که هرچی که هست از رامین عسگرد خیلی بهتر فارسی حرف میزند . لازم به ذکر است که استخدام افراد فوق حرفهای در امر رسانه ، در پستهای مدیریتی صدای امریکا خصوصاً در دو سال گذشته بشدت سابقه دارد و مثلاً برادر علی سجادی که از ذکر نامش خودداری کرد و مدتی بعنوان یکی از سردبیران ارشد صدای امریکا از همه فحش خواهر مادر شنید قبلاً در اداره پست ، پشت تمبر و جلوی پاکت نامه لیس میزده است .
گفته میشود با انتشار قسمتی از ناگفتههای جمشید چالنگی ، مدیریت صدای امریکا وی را در خطبههای نماز یکشنبه از خواص بیبصیرت و سران فتنه نامیده و قرار شد دور خانه و جلوی پنجرههایش آهن بکشند و کلیهی تماسهای تلفنی و همچنین اینترنت او را قطع بکنند و به بچههایش هر شش ماه یکبار اجازه ملاقات بدهند که بعدش مایکل داگلاس عین همین داوود رشیدی خودمان برود ژنو از آزادی در امریکا دفاع بکند ولی چون اگر در امریکا که عین ایران آزاد نیست کسی حتی بخواهد به یکی از این غلطها فکر هم بکند خشتکش را سرش عمامه میکنند به همین جهت قرار شد یک عده بطور خودجوش بروند به خانهاش حمله بکنند و این افراد حتماً کارت دانشجوئی و خصوصاً گیتار هم همراهشان باشد و پس از تخریب محل مربوطه ، بجای اینکه فرار بکنند ، همانجا نماز جماعت خوانده و چنانچه احیاناً هر کدام از آلات فعل حرام از قبیل تخته نردی ، ورقی چیزی در خانهی او پیدا کردند بعنوان آلت قتاله از آن سیصدتا عکس بگیرند تا اذهان عمومی از این فجایع باخبر بشوند !
پیرو صداهای ضد امریکائی ایران در تهران ، جمشید چالنگی از صدای امریکا در واشنگتن برکنار شد . به همین مناسبت تعدادی از پرسنل صدای مربوطه که توسط وزارت خارجه امریکا ایجاد و از طریق وزارت خارجه ایران کنترل میشود از هیلاری کلینتون خواستند تا بجای نگرانی برای اپوزوسیون سوریه و ایران ، علی الحساب خشتک رادیو تلویزیون خودش را که رسانهی همین اپوزوسیون است بالا نگه بدارد . این پرسنل افزودند صدائی که از پول مردم امریکا قبلاً درمیآمد ، الآن با پول مردم ایران کم کم دارد خفه میشود . این درحالیست که هماکنون نصف زندانیان بند 209 اوین دقیقاً بخاطر پخش صدایشان در همین صدا زندان هستند . پرسنل مربوطه همچنین معتقدند با احوال موجود ، وزارت دفاع امریکا که با همه جنگ دارد ، اگر بجای اینهمه سرمایهگذاری برای زدن "تأسیسات اساسی" جمهوری اسلامی همین بیخ گوش خودشان این صدای امریکا را بزنند انگار نصف تاسیسات اساسی جمهوری اسلامی را زده باشند .
این صدا که اخیراً روزی هشت دفعه صدای همه را درمیآورد ، در مقابل با انتشار فهرستی از اسامی مدیران و سردبیران ارشد که فقط سهتایشان قبلاً یا فعلاً در بیت رهبری کار نمیکردهاند ، کلیهی اتهامات وارده را بیاساس خوانده و آنرا کار تعداد قلیلی منافق سلطنت طلب بهائی که از انگلیس پول میگیرند تا در آریاشهر مردم را با تیر بزنند دانست . مدیریت صدای امریکا همچنین افتتاح معاونت ایثارگران و روایت فتح در این رسانه را طبق استفتاء از دفتر آیة الله العظمی چارلز غلامحسین دائم بقا از مراجع لندن کاری خوب و متعالی برشمرد و تاکید کرد که این استفتاء را هومن مجد انجام نداده است . مدیریت مربوطه هومن را جهادگری دلسوز با سابقهی حضور در جبهههای نور علیه تاریکی خواند و در شرح سوابق رسانهای ایشان وی را آپاراتچی خط مقدم جبهه معرفی کرد که هرچی که هست از رامین عسگرد خیلی بهتر فارسی حرف میزند . لازم به ذکر است که استخدام افراد فوق حرفهای در امر رسانه ، در پستهای مدیریتی صدای امریکا خصوصاً در دو سال گذشته بشدت سابقه دارد و مثلاً برادر علی سجادی که از ذکر نامش خودداری کرد و مدتی بعنوان یکی از سردبیران ارشد صدای امریکا از همه فحش خواهر مادر شنید قبلاً در اداره پست ، پشت تمبر و جلوی پاکت نامه لیس میزده است .
گفته میشود با انتشار قسمتی از ناگفتههای جمشید چالنگی ، مدیریت صدای امریکا وی را در خطبههای نماز یکشنبه از خواص بیبصیرت و سران فتنه نامیده و قرار شد دور خانه و جلوی پنجرههایش آهن بکشند و کلیهی تماسهای تلفنی و همچنین اینترنت او را قطع بکنند و به بچههایش هر شش ماه یکبار اجازه ملاقات بدهند که بعدش مایکل داگلاس عین همین داوود رشیدی خودمان برود ژنو از آزادی در امریکا دفاع بکند ولی چون اگر در امریکا که عین ایران آزاد نیست کسی حتی بخواهد به یکی از این غلطها فکر هم بکند خشتکش را سرش عمامه میکنند به همین جهت قرار شد یک عده بطور خودجوش بروند به خانهاش حمله بکنند و این افراد حتماً کارت دانشجوئی و خصوصاً گیتار هم همراهشان باشد و پس از تخریب محل مربوطه ، بجای اینکه فرار بکنند ، همانجا نماز جماعت خوانده و چنانچه احیاناً هر کدام از آلات فعل حرام از قبیل تخته نردی ، ورقی چیزی در خانهی او پیدا کردند بعنوان آلت قتاله از آن سیصدتا عکس بگیرند تا اذهان عمومی از این فجایع باخبر بشوند !
#1108
دوشنبه ۱۲ مارس ۲۰۱۲
#1108
چهارشنبه سوری ، سی و هفتمین میلاد ، رقصی در خاطرات ...
من متولد بیست و سوم اسفند 1353 هستم . در شیراز به دنیا آمدهام و همان شیراز دقیقاً جائی است که آنرا هرگز ندیدهام . دو جا بود که هر بار با خودم میگفتم "ایندفعه که ماشین خریدم حتماً میروم" . و هر بار که ماشیندار بودم همه جای دنیا میرفتم جز همان دو جا : یکی سنندج که باور کن خودم هم هنوز نمیدانم چرا اینقدر دلم میخواست بروم یک تخته نرد بخرم برگردم . شاید بخاطر اینکه تخته نرد خانهمان که یک قلم فقط خود من حدود 25 سال با آن بازی کردم را پدرم از سنندج خریده بود و همچنان برقرار بود و دوام داشت . یکی هم همین محل تولد : شیراز . پدر و مادر من هر دو نظامی بودند و آن سالها شاغل در شیراز . مدت بسیار کمی بعد از تولدم هر دو از شیراز منتقل شدند و من بدبخت هم که آنموقع هنوز مثل دوره خاتمی آزادی بیان نبود و قدرت انتخاب نداشتم مجبور شدم با آنها منتقل بشوم . فقط این وسط پدر ما بدلیل علاقهی وافری که هنوز هم به گل و بلبل دارد شناسنامهی ما را در همان شیراز گرفت که حالا همین شده بدبختی : طرف میپرسد متولد کجائی ؟ میگویم شیراز . میگوید ای ول ! منهم بچهی فلان خیابان شیرازم . و من هم مجبورم همینطوری کله تکان بدهم که یعنی به به ! آره میدانم ، بلدم !
ظاهراً من هر جائی را که اصلاً ندیدهام بخوام نخوام تهش بسته میشود به خیکـّم ! شیراز که آنطوری ، حالا هم روزی سیصد نفر میگویند بچهی سنندجی ؟ میگویم نه . میگوید پس چرا اینهمه سیبیل داری ؟! سنندج را البته آخرش یک بار و بمدت نیم ساعت دیدم . دیدن که نه ، با شتاب باید از آنجا عبور میکردم . همان شبی که ناچار به ترک کشور شدم . همان شبی که شد تاریخ وفاتم : بیست و ششم دیماه 1388 . میگویند شاه هم همان بیست و شش دی از ایران فرار کرده . ولی چه فایده ؟ منکه با سلطنتطلبها لجم !
هر سه چهار سال یکبار تولدم با چهارشنبه سوری یکی میشود . ایران که بودم حالی میداد یعنی . اینطوری که میشد ، شب چهارشنبه سوری که ملت غوغا میکردند فوری میگفتم ببین ! همه بخاطر تولد من خوشحالند ! باحالترش این بود که غیر از من تولد خواهرم هم بود . اینکه تنظیمات این تولد یکسان آنهم با پنج سال تفاوت سن چطوری بین پدر و مادر من برنامهریزی شده بود را واقعاً خبر ندارم فقط میدانم که عصرش خواهرم کیک میپخت ، شبش تا دیر وقت کوزه جنی و دارت و هفت ترقه ، آخر وقت هم که دیگر قاشقزنی بود و ملت خجالتمان میدادند . البته گاهی هم که بعد از مراسم تولد و چهارشنبه سوری ، در بازگشت به خانه یک برنامه جانبی دیگر هم داشتیم : کمیته ما را میگرفت ! تولد از این باحالتر ؟!
این سومین تولد من در خارج کشور است . اولی را عراق بودم و حدود دو ماه بود که از ایران بیرون زده بودم . تولد گرفتنهای فیس بوکی تازه مد شده بود و رفقایم در فیس بوک اساساً خجالتم دادند . همان فیس بوکی که آنموقع جای صدتا رسانه اطلاع رسانی میکرد و الآن اگر شلوار و پیراهنت را درنیاوری و عکس نگیری نگذاری بیخود آنجا معطلی . آن شب خیلی گریه کردم . آن شب"ها" خیلی گریه میکردم . این شبها دیگر گریهام نمیآید . حالا دو سال و یک ماه و بیست و هفت روز است که ایران و مادر و پدرم را ندیدهام . از این مدت حدود دو سالش را یکسر فرانسه بودهام و این دومین تولد تنهای من در فرانسه است . هر کسی فردا شب چهارشنبه سوری را در تهران حال کرد یاد ما هم بکند . ما هم شبهای دیگری که اینجا حال کردیم یادش میکنیم !
فتوقارافی by نیک آهنگ کوثر
من متولد بیست و سوم اسفند 1353 هستم . در شیراز به دنیا آمدهام و همان شیراز دقیقاً جائی است که آنرا هرگز ندیدهام . دو جا بود که هر بار با خودم میگفتم "ایندفعه که ماشین خریدم حتماً میروم" . و هر بار که ماشیندار بودم همه جای دنیا میرفتم جز همان دو جا : یکی سنندج که باور کن خودم هم هنوز نمیدانم چرا اینقدر دلم میخواست بروم یک تخته نرد بخرم برگردم . شاید بخاطر اینکه تخته نرد خانهمان که یک قلم فقط خود من حدود 25 سال با آن بازی کردم را پدرم از سنندج خریده بود و همچنان برقرار بود و دوام داشت . یکی هم همین محل تولد : شیراز . پدر و مادر من هر دو نظامی بودند و آن سالها شاغل در شیراز . مدت بسیار کمی بعد از تولدم هر دو از شیراز منتقل شدند و من بدبخت هم که آنموقع هنوز مثل دوره خاتمی آزادی بیان نبود و قدرت انتخاب نداشتم مجبور شدم با آنها منتقل بشوم . فقط این وسط پدر ما بدلیل علاقهی وافری که هنوز هم به گل و بلبل دارد شناسنامهی ما را در همان شیراز گرفت که حالا همین شده بدبختی : طرف میپرسد متولد کجائی ؟ میگویم شیراز . میگوید ای ول ! منهم بچهی فلان خیابان شیرازم . و من هم مجبورم همینطوری کله تکان بدهم که یعنی به به ! آره میدانم ، بلدم !
ظاهراً من هر جائی را که اصلاً ندیدهام بخوام نخوام تهش بسته میشود به خیکـّم ! شیراز که آنطوری ، حالا هم روزی سیصد نفر میگویند بچهی سنندجی ؟ میگویم نه . میگوید پس چرا اینهمه سیبیل داری ؟! سنندج را البته آخرش یک بار و بمدت نیم ساعت دیدم . دیدن که نه ، با شتاب باید از آنجا عبور میکردم . همان شبی که ناچار به ترک کشور شدم . همان شبی که شد تاریخ وفاتم : بیست و ششم دیماه 1388 . میگویند شاه هم همان بیست و شش دی از ایران فرار کرده . ولی چه فایده ؟ منکه با سلطنتطلبها لجم !
هر سه چهار سال یکبار تولدم با چهارشنبه سوری یکی میشود . ایران که بودم حالی میداد یعنی . اینطوری که میشد ، شب چهارشنبه سوری که ملت غوغا میکردند فوری میگفتم ببین ! همه بخاطر تولد من خوشحالند ! باحالترش این بود که غیر از من تولد خواهرم هم بود . اینکه تنظیمات این تولد یکسان آنهم با پنج سال تفاوت سن چطوری بین پدر و مادر من برنامهریزی شده بود را واقعاً خبر ندارم فقط میدانم که عصرش خواهرم کیک میپخت ، شبش تا دیر وقت کوزه جنی و دارت و هفت ترقه ، آخر وقت هم که دیگر قاشقزنی بود و ملت خجالتمان میدادند . البته گاهی هم که بعد از مراسم تولد و چهارشنبه سوری ، در بازگشت به خانه یک برنامه جانبی دیگر هم داشتیم : کمیته ما را میگرفت ! تولد از این باحالتر ؟!
این سومین تولد من در خارج کشور است . اولی را عراق بودم و حدود دو ماه بود که از ایران بیرون زده بودم . تولد گرفتنهای فیس بوکی تازه مد شده بود و رفقایم در فیس بوک اساساً خجالتم دادند . همان فیس بوکی که آنموقع جای صدتا رسانه اطلاع رسانی میکرد و الآن اگر شلوار و پیراهنت را درنیاوری و عکس نگیری نگذاری بیخود آنجا معطلی . آن شب خیلی گریه کردم . آن شب"ها" خیلی گریه میکردم . این شبها دیگر گریهام نمیآید . حالا دو سال و یک ماه و بیست و هفت روز است که ایران و مادر و پدرم را ندیدهام . از این مدت حدود دو سالش را یکسر فرانسه بودهام و این دومین تولد تنهای من در فرانسه است . هر کسی فردا شب چهارشنبه سوری را در تهران حال کرد یاد ما هم بکند . ما هم شبهای دیگری که اینجا حال کردیم یادش میکنیم !
#1107
پیششرطهای خاتمی برای شرکت در چهارشنبه سوری اعلام شد !
پس از موفقیت عظیم سید محمد خاتمی دماوندی در اجابت پیششرطهایش برای شرکت در انتخابات مجلس ، نامبرده که در تهران شعار میدهد در وادان رأی ، شروط جدیدی را برای شرکت در مراسم چهارشنبه سوری برشمرد و اعلام کرد که تا برآورده نشدن تمام این شروط (تاکید کرد که حتی اگر یکیش برآورده نشود قبول نیست) از روی آتش نخواهد پرید. توضیحاً اینکه ایشان این شروط را "کف خواستههای" خود اعلام کرده است :
پس از موفقیت عظیم سید محمد خاتمی دماوندی در اجابت پیششرطهایش برای شرکت در انتخابات مجلس ، نامبرده که در تهران شعار میدهد در وادان رأی ، شروط جدیدی را برای شرکت در مراسم چهارشنبه سوری برشمرد و اعلام کرد که تا برآورده نشدن تمام این شروط (تاکید کرد که حتی اگر یکیش برآورده نشود قبول نیست) از روی آتش نخواهد پرید. توضیحاً اینکه ایشان این شروط را "کف خواستههای" خود اعلام کرده است :
- آزادی تمام زندانیان اعم از سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و اسراء بند متادون .
- جدائی کامل دین از سیاست ، عقیده ، فرهنگ ، اجتماع ، ورزش ، چک برگشتی ، ناموس ، قتل و متادون .
- رفع کامل تبعیض جنسیتی ، قومیتی ، ملیتی ، سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
- احترام "متخابل" به تمام گرایشهای سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
- آزادی کامل و رفع توقیف کلیهی روزنامهها و نشریات سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
- تعالی روح هنر و سایر ارواح سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
- آزادی تمام احزاب و تشکلهای سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
- ایجاد بستر شکل گرفتن اعتراضات مدنی در زمینههای سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
- ابطال انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و سایر انتخابات بین کاندیداهای سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
- حمایت فعال از تحریم چهارشنبه سوری در تمام ابعاد سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، چک برگشتی ، ناموسی ، قتل و متادون .
یکشنبه ۱۱ مارس ۲۰۱۲
#1106
شنبه ۱۰ مارس ۲۰۱۲
پنجشنبه ۸ مارس ۲۰۱۲
#1104
رهبری نگران نباشد؛ اصلاح طلبها مواظب فضاهای مجازی هستند!
جناب آقای خامنهای دامة حرکاته
با خبر شدم که برای فضاهای مجازی شورائی تشکیل دادهاید و وزیر اطلاعات و فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی را هم که حالا پنجتا انفجار کمتر بیشتر فرق زیادی با هم ندارند، با کلی آدم کت کلفت دیگر را عضو این شورا کردهاید. خواستم خدمت جنایتکارتان عرض کنم که ظاهراً ایندفعه هم منافقین کوردل نفوذی خبرها را چپکی به محضرتان رساندهاند. شاید هم کار منابع خبری جرس باشد که از قرار معلوم این منابع هرکی که هستند در بیت شما بیشتر از پاریس پیدا میشوند. آخر اینها غیر از انفرادی زندان و محل حصر موسوی و کروبی و ستاد فرماندهی سپاه و اخیراً حتی بیمارستانها و غیره، از خوابهائی هم که شما شبها ملاحظه میفرمائید خبر دارند. اینها فقط «اسم» ندارند، «خبر» تا دلت بخواهد دارند اگر نداشته باشند هم تولید میکنند..........
چهارشنبه ۷ مارس ۲۰۱۲
#1103
دوشنبه ۵ مارس ۲۰۱۲
#1102
در پاسخ به "خاتمی مسیح باز مصلوب" ابراهیم نبوی
خدایا ! ممنون که خاتمی را بما دادی !
خدایا !
درست به همان شکلی که انصار حزب الله از تو بخاطر داشتن خامنهای ممنونند که توانسته یک تنه و با درایت خود آنها را از تمام گردنههای خطر عبور بدهد ، ما اصلاح طلبها هم از تو ممنونیم که خاتمی را برای ما فرستادی که درست همین کارها را برایمان انجام بدهد . درست همانطوریکه انصاریها مخالفین خامنهای را بیدرک و فهم و درایت و بدون نگاه به آینده ایران میخوانند ما هم مخالفین خاتمی را همینطور نام میبریم . مخالفین خاتمی کسانی هستند که نه از "شرایط حساس کنونی" (عبارت را از همان انصاریها کش رفتهایم) باخبرند و نه اصلاً میفهمند که فردای ایران را چه کسی باید نجات بدهد و اوضاع را مدیریت بکند و سر و سامان بدهد . درست همانطوری که فشاریها در مورد خامنهای به این حرفها معتقدند . ما البته با انصاریها خیلی فرق داریم ، اولین و مهمترین تفاوت ما اینست که ما خواهان آزادی ایران با درایت خاتمی هستیم درصورتیکه آنها میگویند ایران همین الآنش هم با درایت خامنهای آزاد است . ما در طول هشت سال اصلاحات کاری کردیم که مردم آنقدر حالشان بد بشود که تهش احمدی نژاد را در انتخابات سالمی که خودمان برگزار کردیم از صندوق بیرون بکشند آنها همین کار را چهار ساله و در انتخابات ناسالمی که برگزار کردند انجام دادند .
خدایا !
مردم نمیفهمند ، خیال میکنند که هر تحولی زمانی دارد و وقتی که زمانش بگذرد باید جای خودش را به تحول دیگری متناسب با احوال روز بدهد . همانطوریکه انقلاب هم تحولی بود که زمانش گذشت و متناسب با احوال روز دورهی اصلاحات شد . ولی ما با داشتن نعمتی مثل خاتمی میخواهیم همه را همچنان به همان اصلاحات میخ کنیم درست همانطور که انصاریها با داشتن نعمتی مثل خامنهای میخواهند همه را به همان دوران انقلاب میخ نگه بدارند . ما البته با آنها خیلی فرق داریم ولی هر دویمان هیچ راه دومی برای "نجات کشور" قائل نیستیم . پروردگارا ما از تحولخواهی جنبش سبز رودست خوردیم . اینها نمیفهمند که چون ما دوره اصلاحات را تجربه کردهایم و گذراندهایم اینها هم باید همان کاری که ما کردهایم را بکنند . البته خمینی با تمام پخمگیاش یک حرف خوبی زد : اگر پدران ما یک کاری کردند ما هم باید همان غلط را بکنیم ؟ ولی یک بچهی شش ساله در دوره اصلاحات حالا بیست ساله شده و هزار خواستهی جدیدتر از ما دارد و ما باید هر کاری بلدیم بکنیم تا او را در همان فاز چهارده سال پیش نگه بداریم . تحولخواهان جنبش سبز بما رودست زدهاند و ما نمیدانیم دردمان را کجا ببریم . اینها از فرصت 22 خرداد استفاده کردند و بسمت سرنگونی نظام پیش رفتند . البته خود ما هم از فرصت دوم خرداد استفاده کردیم و بسمت اصلاح طلبی رفتیم ولی هیچکس دیگری نباید غیر از راهی که ما بلدیم و یکبار رفتهایم برود .
خدایا !
ما خودمان دسته دسته ملت را بسمت فیس بوک و بالاترین و توئیتر و بقیهی شبکههای اجتماعی مجازی هل دادیم ، همین حالا هم داریم با تمام قوا همینکار را میکنیم ، ولی از اینکه همه در شبکههای مجازی چپیدهاند ناراحتیم . البته وقتی که مردم در خیابانها بودند هم باز ما ناراحت بودیم ، ولی الآن ناراحتتریم . ما ناراحتیم که چرا مردم با نامهای مستعار در این شبکهها حضور دارند . ما نمیخواهیم بپذیریم که این مردم نمیتوانند بما امیدی داشته باشند که حاضر به هزینه دادن باشند و با هویت اصلیشان بیایند جلو . وگرنه آن جوان نوزده سالهای که کشته شد اسمش سهراب ایرانی نبود ، سهراب اعرابی بود . آن دختر اسمش ندا ایرانی نبود ، آقا سلطان بود . نام خانوادگی کیانوش ، آسا بود نه ایرانی . آن زنی که در میدان ولیعصر زیر وانت نیروی انتظامی رفت با آی.دی فیس بوکش نیامده بود بیرون . این مردم حالیشان نمیشود که هر حرکتشان اگر منجر به این نشود که اصلاحات دوباره از کمد بیاید بیرون ما آنرا نمیپذیریم . اینها نمیفهمند ، یا قسم بیشتریشان بخاطر نقش خوب و پررنگی که ما زمانی بازی کردیم "نمیخواهند بپذیرند" که همین ماها واقعاً خواستار حفظ جمهوری اسلامی با تمام زیر و بمش هستیم . اینها تفکر ما را نمیخواهند بپذیرند ، همانطوریکه خود ما یکروز دیگر حزباللهیها را با تمام نقش خوب و پررنگی که در انقلاب بازی کردند نپذیرفتیم . ما میخواهیم جمهوری اسلامی باشد ولی حجاب هم اختیاری باشد . ما میخواهیم ولی فقیه باشد ولی قدرت دست یکنفر نباشد . ما میخواهیم روحانی رأس کار باشد ولی دین از سیاست جدا باشد . مردم اینها را درک نمیکنند . البته ما یک فرق خیلی خیلی مهم دیگر هم با برادران انصار داریم : ما از قحط الرجال میگوئیم خاتمی آنها حضرت عباسی هر طور حساب کنی سیصدتا رجل دیگر هم غیر از خامنهای دارند . ما همین یک "آغا" را داریم آنها یک عالمه آغا دارند !
خدایا ممنون که خاتمی را بما دادی !
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)







