جمعه ۲۰ ژانویهٔ ۲۰۱۲

#1078

شفاف سازی موضع معاویه و بخشهای مهم بدن معظم رهبری ! 

.

دوشنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۲

#1077

جهت بازگشت اصغر فرهادی به وکیل و وثیقه نیازمندیم !

به مناسبت بسته شدن خانه سینما یکی از ساکنین آن خانه موفق به دریافت جایزه‌ی گلدن گلوب گردید و فوراً کشورهای امریکا، آلمان، فرانسه، هلند و چند جای دیگر آمادگی خود را برای پذیرش پناهندگی وی اعلام نمودند. به همین مناسبت همچنین در ایران شعبه‌ی ۱۵ برررسی تخلفات هالیوود وزارت ارشاد طبق روال به ریاست یک آخوندی، با صدور احضاریه‌ای به نشانی خواهر مدونا از وی خواست تا بعنوان ضامن، اصغر فرهادی را ظرف مدت حداکثر نیم ساعت جهت تشویق و دریافت لوح تقدیر و ضمناً چند سوال کوچک به آن شعبه تحویل نماید. شعبه‌ی مذکور در پاسخ به خواهر مدونا که «من کی ضامن اصغر فرهادی شدم خودم خبر ندارم؟» گفت بما چه؛ می‌خواستی جایزه را بدی یکی دیگه بهش بده. گفته می‌شود فرهادی در واکنش به این اقدام خطاب به شعبه‌ی مورد اشاره گفته است تشویق و تقدیر نخواستیم خیلی ممنون؛ آن چند سوال کوچک را هم ایمیلی بفرمائید ما از همینجا جواب می‌دهیم..........

شنبه ۷ ژانویهٔ ۲۰۱۲

#1074

شفاف سازی موضع حاجی بخشی و نیرو دریائی امام زمان ! 

.

سه‌شنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۲

#1073

فقط یک‌بار تذکر می‌دهیم؛ دفعه دوم کت شلوار می‌دهیم‌ !

به میمنت و مبارکی عطاء الله صالحی فرمانده کل ارتش و یکی از عوامل سرقت هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین امریکای جهانخوار، ضمن ارائه پیشنهاداتی به ناو هواپیمابر امریکائی اعلام کرد که «ما فقط یک‌بار تذکر می‌دهیم». وی دقیقاً نگفت که منظورش از «ما» همان یکجور مائی است که وجود دارد ولی اسم ندارد و شورای هماهنگی هم می‌گوید یا کلاً «ما» طبق روال یعنی همان «من» یک‌بار بیشتر تذکر نمی‌دهم. وی همچنین درست مشخص نکرد که بعد از تذکر «ما» چنانچه ناو هواپیمابر امریکا حالا آمد و زد و خر شد و تذکر را جدی نگرفت دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد ؟ اصولاً اینها از روی عادت درباره‌‌ی نیروی دریائی امریکا همانجوری حرف می‌زنند که درباره‌ی تعداد قلیلی اغتشاشگر فتنه‌ی پس از انتخابات. به همین مناسبت «ما» در مورد مشکلاتی که بعد از گوش ندادن به تذکر «ما» پیش می‌آید دو حدس عمده زدیم که برای روشن کردن افکار عمومی که الآن خاموش است اینجا می‌آوریم:..........

جمعه ۳۰ دسامبر ۲۰۱۱

#1072

شفاف سازی موضع پدر ، پسر ، روح القدس در انتخابات مجلس !


سه‌شنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۱۱

#1071

کسی یادش می‌آید آنروزی را که عاشورای تهران بود ؟

این عکس را خودم هم نمی‌دانم کی گرفته
فقط یکبار در فیس بوک برایم ارسال شد با این نوشته : هدیه‌ای از یک دوست

دو سال پیش امروز عاشورای تهران بود . مردم رسماً تهران را تصرف کرده بودند . از ساعت نه صبح شروعش و میدان امام حسین تا آخرین ساعتی که دیگر همه خسته شدند و ول کردند به خانه‌هایشان رفتند همه را بودم . آنموقع موسوی هنوز داشت تلاش می‌کرد که به مردم برسد . اصلاح طلبها تازه می‌خواستند تلاش بکنند که جنبش از فاز خیابانی خارج بشود . از فردا رسانه‌هایشان بود که "خشونت مردم" در روز عاشورا را محکوم می‌کردند . برادرزاده‌ی موسوی کشته شده بود و همچنان "خشونت مردم" محکوم بود . رضا پهلوی هم هنوز یادش نیفتاده بود که غم ملت ایران دارد جرش می‌دهد . آنموقع دادگاه لاهه و شورای امنیت سازمان ملل تعطیل بود نمی‌توانست برود از خامنه‌ای شکایت بکند . الآن شکر خدا باز شده دم درش عریضه‌ی صد من یه غاز می‌نویسند ...

روز تمام شده بود و مردم برنامه‌ای نداشتند ، آنهمه انگیزه و انرژی و حضور مدیریت نمی‌شد که ، هدر می‌رفت . آخر وقت شهر را ول کردند ، به خانه‌هایشان رفتند ، و تا امروز دیگر درنیامدند . شکر خدا جنبش از فاز خیابانی خارج شد . اینکه وارد چه فازی شد را اصلاح طلبها به گوششان ریده‌اند نمی‌شنوند که جواب بدهند . همین اصلاح طلبهائی که تا همین دیروز داشتند خودشان را جر می‌دادند برای شرکت در انتخابات مجلس ، امروز جر خورده‌اند بسکه گفته‌اند شرکت نمی‌کنیم . فردا هم سر انتخابات ریاست جمهوری سیصد جور رقص قاطری می‌کنند . ای به گور پدر تک تک‌تان که شرکت بکنید یا نه ...

خودم را سریع به خانه رساندم . تقریباً تمام سرویسهای اینترنت حتی سرچ گوگل را هم باز نمی‌کردند . خبرها به ندرت و با سختی از تهران بیرون می‌رفت . دو روز تلاش کردم ، این در آن در زدم بلکه بتوانم در حد خودم عکس و فیلم و خبر بفرستم بیرون برای انتشار . تقریباً پایان روز دوم موفق شدم . دویدم به صفحه‌ام ، یک دهن کجی نوشتم ، و تنهای تنها شروع کردم به هر کاری که از دستم برمی‌آمد . نمی‌دانم به چه ، ولی آنموقع همه‌ی ماها امید داشتیم . بدون نیاز به دایه‌ی دلسوزتر از مادر ، بدون نیاز به خروج از این فاز و ورود به آن فاز ، بدون نیاز به شورای هماهنگی که آمد و رید به تمام ماجرا ، بدون نیاز به شکایت علیه رهبری ، و بشدت نیازمند برنامه ، هدف مشخص و تکلیف روشن . نه آن شر و ورهائی که کدیور و مهاجرانی وسط اتاق فکر نشستند تلاوت کردند که تهش می‌شد اینکه ولی فقیه خوب است مشکل اینست که من ولی فقیه نیستم . مردم مدیریت نمی‌شدند . موسوی و کروبی هم که هنوز داشتند بهم تعارف می‌کردند که نه قربان شما رهبر جنبشی ، اختیار دارید چه فرمایشیه شما رهبر جنبشی . بعد هم توافق کردند که هیچکدامشان رهبر جنبش نیستند . چه تفاهمی !

من نمی‌دانم . من هم یکی از مردمم . یکی از مردم کف پیاده‌روهای تهران که الآن حسرت دو قدم راه رفتن آنجا را باید بکشد . فقط هر بار به خودم می‌گویم که چه داخل و چه خارج کشور خاک بر سر هر کسی که آنروز می‌توانست مردم را مدیریت بکند و خرش به طویله‌ی نظام میخ بود و نکرد . همین ...

به خودم قول داده‌ام که با هیچکسی دعوا نکنم .
حالا هم دعوا نکردم فقط اینها توی گلویم گیر کرده بود ، الآن یک کمی راحت شدم !