2015/03/26

#1452

یک هواپیمای خوب چطوری سقوط بکند که ما گرفتار نشویم؟!


هواپیمای شرکت آلمانی جرمن وینگز در جنوب فرانسه سقوط کرده و تا این لحظه مشخص شده که کمک خلبان درب کابین خلبان را عمداً از پشت بسته و خلبان را عمداً به کابین راه نداده و هواپیما را عمداً به زمین زده و خب این خیلی عجیب است چون در بیست سال گذشته هیچوقت نشده که یک هواپیما در اروپا و امریکا سقوط بکند و چند نفر در یک جای دیگری تکبیر نگویند.

از همینجا ما از خلبانان شرکت جرمن وینگز عاجزانه تقاضا می‌کنیم از این به بعد موقع خروج از کابین به قصد قضای حاجت، حتماً با خودشان کلید هم ببرند یا ترجیحاً یک لنگه دمپایی لای درب کابین خلبان بگذارند که موقع برگشتن خودشان و ما را گرفتار نکنند.

بدبختانه دو نفر از کشته شدگان این حادثه هم طبق روال ایرانی بوده‌اند و خبرنگار هم بوده‌اند و این هم خیلی عجیب است چون تا ما هواپیمای سی صد و سی داریم مگر دیوانه‌ایم که ایرباس به این گرانی را زمین بزنیم وسط این تحریم‌ها؟

خب الآن شکر خدا کمک خلبان ماجرا آلمانی بوده و جد و آبادش هم آلمانی بوده‌اند و بطور خانوادگی علاقه‌ای هم به اسلام نداشته‌اند و بالاخره یک مادر بزرگی در خانواده پدر بزرگی‌اش پیدا می‌شود که صد سال پیش هیتلر شخصاً دلش می‌خواسته او را بکشد و این افسردگی نسل به نسل در خانواده چرخیده تا رسیده به این و الآن اینجوری شده. بعد هم مردم به نشانه همدردی با مادر کمک خلبان همه سوار جرمن وینگز می‌شوند و می‌روند به مادر خودشان سر می‌زنند.

در حال حاضر چون ایرانی‌ها پس از انقلاب شکوهمند اسلامی همچنان طبق نقشه کوروش کبیر در کشور زندگی می‌کنند و به همین جهت طبق نقشه‌های جدیدتر که ایران فقط یک گوشه‌ای است، در کشورهای دیگر پخشند، به همین خاطر در هر جای دنیا هر بلای طبیعی و غیر طبیعی که بیاید، اگر نصف کشته شدگان ایرانی نباشند، اول از همه ایرانی‌ها گرفتار می‌شوند.

الآن اگر خدای نکرده زبانم لال، کله‌ی این کمک خلبان یک کمی بیخودی گرد بود یا موهایش بجای اینکه سفید بشوند، سیاه شده بود یا به هر دلیلی یک کمی لهجه داشت و خدا آن‌روز را نیاورد که علاقه‌ای هم به سرپا شاشیدن نداشت، ما یک گرفتاری‌هایی داشتیم که ظریف باید بابتش چند دفعه دیگر می‌رفت سوییس قدم می‌زد.

اول از همه مسئول کارگزینی روابط بین الملل القاعده طی یک تماس تلفنی با همتای خود در داعش، مسئولیت حادثه را گردن جبهه النصره می‌انداخت و بعد که متوجه می‌شد داعش و جبهه النصره تقریباً یکی است تلفن را با عصبانیت قطع می‌کرد. تمام این فعل و انفعال توسط سیستم‌های شنود امریکایی ضبط می‌شد و دو هفته بعد یک کسخلی با یک زنبیل از واشنگتن پا می‌شد می‌رفت مسکو اعلام می‌کرد مدارکی دارد که نشان می‌دهد این وسط تلفن دوست دختر رییس جمهور فرانسه هم تحت کنترل بوده و درست درحالیکه این اتفاقات دارد می‌افتد و ما نه سر پیازیم نه ته پیاز، در این مدت مسافران ایرانی را بدلیل بازرسی بدنی در فرودگاه‌های سراسر دنیا لخت می‌کنند...

این تازه اول گرفتاری است!

2015/03/25

#1451

فرزاد حسنی راست می‌گوید!


پاسخ کوتاه فرزاد حسنی دقیقاً همان چیزی بود که «همه» می‌خواستند. هم آنهایی که با همین سیستم و تربیت هر روز پای چشم «ناموس‌»شان بادمجان می‌کارند دقیقاً با همین جملات و همین جمله‌بندی‌ها و توسل به همین مقدسات، در پایان توضیح «کوتاه»شان به آدم می‌فهمانند که «مال خودم بود، اختیارش را داشتم، زدمش»، و هم آنهایی که از دیدن کبودی پای چشم آزده نامداری بهت‌زده شده بودند دقیقاً دنبال همین عبارات آشنایی بودند که در میهن اسلامی، ادبیات هر «ضاربی» است.

ابتدای جوابیه که نوشت «مادر سیده 63 ساله‌ام» چقدر یاد «حضرت سید آیت الله» الهام چرخنده افتادم! او هم پارسال درست در همین روزها پایش سر خورد و برای اینکه خیط نشود مجبور شد تا تهش سینه خیز برود که بگوید خودم از قصد افتادم زمین. شاید خیلی راحت با یک «ببخشید» یا اصلاً ببخشید هم نه، یک مدت سکوت، می‌توانست خودش را اینقدر بی‌حیثیت نکند. این دوتا چقدر شبیه هم حرف می‌زنند نه؟!

فرزاد حسنی راست می‌گوید. اینکه چند بار در جوابیه‌اش مدعی می‌شود که همسرش بارها از او شکایت کرده و هر بار دست خالی برگشته عین حقیقت است. از این دست زنان روزانه هزاران هزار با همین دست‌های خالی از دادسراهای جمهوری اسلامی دارند برمی‌گردند. مگر در نظام قضایی ما «ضارب» بودن جرم است؟ اصلاً خود دستگاه قضا بطور جداگانه برای خودش یک تعداد ضارب دارد! آنهم اگر یک زن را زده باشی. ممکن است حتی در جلسه دادگاه قاضی پرونده گله بکند که چرا یکی هم آن‌طرف صورتش نزدی؟

حسنی شکستن تلفن همراه همسرش را آنقدر طبیعی و آنقدر حق واضح و بدیهی و مسلم هر مردی می‌داند که با تمسخر می‌نویسد «باور کنید به همین جرم!» کاملاً درست می‌گوید. اووووووووه! حسنی آنقدر کارها اجازه داشت و دارد با همسرش بکند که شکستن تلفن همراه واقعاً پیششان شوخی است.

در مورد طرفداری آزاده نامداری از سازمان مجاهدین خلق هم کاملاً درست می‌گوید. در این نظام هر کسی با دو بشکن می‌تواند سلطنت طلب، بهایی، مجاهد یا «متهم» به خیلی دیگر از هواداری‌ها و کیش و آیین‌ها بشود که مجازاتش مرگ است. بیا من خودم همین الآن فرزاد حسنی را به طرفداری از سازمان مجاهدین متهم کنم: آن آهنگ‌های شاهرخ که با صدای بلند در ماشین گوش می‌کردی و سرت را مستانه تکان می‌دادی، همان معنایی را می‌دهد که من اگر با صدای محمود کریمی حالی به حالی بشوم. مرگ بر منافقین و صدام!

این هم که همسر سابقش عاطفه‌ی مادری ندارد کاملاً درست است. در کجای این نظام زن حق دارد که جلوی ادامه نسل «حسنی»ها را بگیرد؟ باردار شده و احتمالاً بچه‌اش را نخواسته؟ غلط کرده! مگر خود رهبری تاکید نکرده که زن وقتی از کار آشپزخانه فارغ شد باید الباقی وقتش را بزاید؟ اصلاً چشم امید این نظام به زایش هرچه بیشتر همین «حسنی»هاست. ما برای تولید انبوه «حسنی» در این مملکت هزار تا سازمان و نهاد و ارگان و تشکیلات و خصوصاً مسجد داریم!

و در آخر این حرفش هم کاملاً درست است که فصل الخطاب همه‌ی ما قانون است. طرح این دعوا در مراجع قضایی ما حتی نیاز به حضور تو در روز دادگاه هم ندارد. قاضی فقط می‌خواهد بداند «اون زنه همین بود؟». تو راهش را کاملاً بلدی. تو تمام حرف‌هایی که باید بزنی را حفظی. مختصر گفته باشم: تو کارت را قشنگ بلدی. و آن‌وقت بعد از دادگاه، پست بعدی آزاده نامداری خواندنی خواهد بود آقای فرزاد چرخنده!

2015/02/22

#1450

شفاف سازی نگاه متعالی اسلام به زن حتی روی شتر!

.
صدمین شفاف سازی

2015/02/19

#1449

رسانه ممنوع الگوزها می‌شویم!

موضوع اصلاً مربوط به حالا و ممنوع التصویر شدن خاتمی و تشکیل زنجیره‌های «رسانه خاتمی بشویم» نیست. هزار سال پیش ظاهراً یک پادشاهی گوزیدن را ممنوع کرد، تشکل‌های زیادی ایجاد شد که برای مقابله با آن پادشاه در خفا و آشکار می‌گوزیدند.؛
فرقش اینست که آن‌موقع هیچکس پادشاه را قبول نداشت، الآن دوستان و حتی خود آن عزیز ممنوع التصویر شده، ولایت مطلقه پادشاه فقیه را از اسم‌شان هم بیشتر قبول دارند.
این نشان می‌دهد که شبکه‌های اجتماعی دوستان از همان اولش هم خیلی قوی و موثر عمل می‌کرده.


در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراَسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده  و همگان را گوزو کرده اند!

(این نوشته از من نیست)

2015/02/18

#1448

تمام رییس جمهورهایی که رهبر نشدند!

انقلاب ایران علاوه بر فرزندان، پدر و مادر خود را هم خورد. الآن که صحبت می‌کنیم دارد خاله و دایی خودش را هم می‌خورد. مانده یک‌سری اقوام درجه دو که البته زیاد هم خوشمزه نیستند. راستش را بخواهید الباقی کسانی که خورده شدند هم همچی زیاد خوشمزه نبودند. بیشتر مشکل این بود که خوشمزه بازی درمی‌آوردند.

جمهوری اسلامی تا حالا هفت رییس جمهور داشته که شش تایش خورده شده‌اند:


یک- ابوالحسن بنی صدر: بعد از دو هزار و پانصد سال (یا به روایتی چهار هزار و هشتصد سال یا به روایت دیگری دوازده هزار و سیصد سال یا...) خلاصه بعد از خیلی هزار سال، اولین کسی بود که در ایران از طریق رأی مستقیم مردم به قدرت رسید. بنی صدر اصلاً لازم نبود کار دیگری بکند. همین که بعد از خیلی هزار سال با رأی مستقیم مردم به قدرت رسید کافی بود که به خاک سیاه بنشیند.



دو- محمدعلی رجایی: خوشبختانه خیلی زود ترور شد و وقت نشد کسی او را به خاک سیاه بنشاند.


سه- سید علی خامنه‌ای: در دوران ریاست جمهوری‌اش ایران به خاک سیاه نشست و بعد از خوردن باقیمانده‌های فرزندان انقلاب به رهبری رسید. وی تا الآن خوش‌بحالش‌ترین رییس جمهور ایران است.


چهار- علی اکبر هاشمی رفسنجانی: رییس جمهور قبلی توسط خاطره‌ای که او تعریف کرد رهبر شد. در دوران او ایران تا حدودی از انزوای سیاسی خارج شد. شعار مرگ بر شوروی به دوست و برادر روسیه کاهش پیدا کرد. وزیر خارجه ایران به بورکینافاسو سفر کرد که بعد از دوازده سال برای همه مهم بود. وضعیت اقتصادی کشور قدری رونق گرفت. توقعات سیاسی و  فردی و اجتماعی در مردم بالا رفت. وی هم‌اکنون به خاک سیاه نشسته است.



پنج- سید محمد خاتمی: انتخابش آنقدر مهم بود که از مرحله‌ی «دهن کجی به نظام» تا مرحله‌ی «انقلاب در انقلاب» هم پیش رفت. در دوران او آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و فردی به بیشترین حد ممکن در دوران انقلاب اسلامی رسید. روزنامه‌نگاری کشور یکی از پر رونق‌ترین دوران حیات خود را تجربه کرد. هم‌زمان بیشترین سرکوب آزادی‌های فردی و اجتماعی و سیاسی و دستگیری روزنامه‌نگارها هم در کشور اتفاق افتاد. هنوز کسی نمی‌داند دوران او چطوری هم پررونق‌ترین دوران آزادی عقاید و هم وخیم‌ترین دوران سرکوب عقاید بود. وی از همان موقع به خاک سیاه نشست.


شش- محمود احمدی نژاد: کشور را هم با خودش به خاک سیاه نشاند. اینجوری بی‌حساب شدند.


هفت: حسن روحانی: علی الحساب خاک سیاهی در اهواز مشاهده می‌شود.

................................................

نتیجه فرهنگی: تمام رییس جمهورهای ایران که رهبر نشدند به خاک سیاه نشستند.
نتیجه تاریخی: رییس جمهوری که باعث رهبر شدن رییس جمهور قبلی بشود خودش و جد و آبادش را با هم به خاک سیاه می‌نشانند.
نتیجه هنری: رییس جمهورهایی که بیشتر باعث حفظ آبروی نظام شدند به خاک سیاه‌تری نشستند.
نتیجه ورزشی: هرکی بیشتر رید به نظام کمتر به خاک سیاه نشست!

#1447

2015/02/12

#1445

شفاف سازی سی و ششمین سالگرد تقدیم مملکت کوروش کبیر به خمینی صغیر!

.

شفاف سازی نود و نهم

2015/02/10

#1444

«این مطلب طنز نیست، زجر است»
 
تنها راه نجات ایران: محمود احمدی نژاد!


این موضوع کاملاً جدی است. احمدی نژاد خیز برداشته برای ورود مجدد به قدرت و خب طبیعتاً تولید جوک هم سی برابر شده چون ما در طول تاریخ عادت داریم هر موجود درب داغونی که ادعای قدرت کرده را آنقدر دست کم بگیریم و با واژه‌هایی مثل «بیشین بینیم بابا»، «کی؟ این؟»، «برو کنار بذار باد بیاد»، و امثالهم، آنقدر دست دست کنیم که یک‌دفعه یارو هاشمی رفسنجانی را در اوج قدرتش بنشاند در انباری مجمع تشخیص مصلحت نظام و فقط محض تفریح روزانه، هر شش ساعت یک‌بار با تریلی از روی یارو جوری رد بشود که هنوز نتوانسته بلند بشود. بعد که طرف خوب به قدرت رسید تا دو سال گیج باشیم که چه اتفاقی برایمان افتاده و وقتی متوجه شدیم، بنشینیم تا بی‌نهایت برای یارو جوک بسازیم و به این شکل خودمان را از اتفاقی که افتاده تبرئه کنیم.

حالا این حرف‌ها بماند...

اگر عمر نوح دارید، اگر صبر ایوب دارید، اگر گنج قارون دارید، اگر طاقت دوری ما را دارید، و خب طبیعتاً اصلاح طلب هم هستید، همین فرمان جلو بروید. روحانی، یا هر کس دیگری در این ردیف را که سیصد برابر احمدی نژاد و دار و دسته‌اش پوپولیست و دروغگو هستند را بگذارید روی سرتان و تا سال‌های دراز دیگر عمر نوح‌تان را صرف شمردن تمام آن چیزی که قارون ایران از دست می‌دهد بکنید و ایوب وار منتظر باشید که بالاخره یک‌روزی این بدبختی‌ها تمام بشوند.

اگر واقعاً به فکر «خود ایران» بدون در نظر گرفتن منافع شخصی‌تان هستید، احمدی نژاد و دار و دسته‌اش همان فرصت تاریخی‌ای هستند که شما منتظر بودید از آسمان برایمان نازل بشود:

یک- در طول تاریخ جمهوری اسلامی هیچ دیار البشری وجود نکرد مثل احمدی نژاد جلوی رهبری بایستد.

دو- در طول تاریخ جمهوری اسلامی هیچ دیار البشری سپاه را به دو دسته و تهدیدی برای خودش تبدیل نکرد.

سه- در طول تمام تاریخ ایران هیچ دیار البشری وجود نکرد مراجع تقلید را آنقدر خر در نظر بگیرد که در حضور یارو ماجرای تماشای هاله نور تعریف بکند.

چهار- احیاناً اگر ریشه تمام بدبختی‌های کشور را سیستم «حکومت اسلامی» می‌دانید، در طول تاریخ جمهوری اسلامی کسی مثل احمدی نژاد به حکومت اسلامی از بالا تا پایینش ضربه نزد و بی‌حرمتی نکرد.

پنج- اگر مجلس ایران را یک بساط خنده‌دار برای استفراغ آروغ‌های رهبر می‌دانید، در طول تاریخ جمهوری اسلامی کسی مثل احمدی نژاد مجلس بدون اختیار را با یک گونی پشگل معاوضه نکرد.

شش- شما خیلی نگران دخالت قدرت‌های خارجی هستید؟ بهتان یادآوری می‌کنم که در بیش از صد سال گذشته هرگز بدون دخالت خارجی، قدرت در ایران انتقال پیدا نکرده. هر بار هم بنده و شما و اجداد و نیاکانمان غیر از کف و سوت نزدیم. در طول تاریخ ایران احمدی نژاد تنها کسی بود که تمام قدرت‌های خارجی را برعلیه ایران متحد کرد.

هفت- شما می‌پرسید چرا الآن که بخاطر سیاست‌های دولت روحانی تمام قدرت‌های خارجی به ایران احترام می‌گذارند ما باید دنبال متحد کردن آنها برعلیه خودمان باشیم. بنده عرض می‌کنم که شما دوران اصلاحات را بخاطر نمی‌آورید که خارجی‌ها صد برابر این احترام را بما گذاشتند و خیلی خیلی قشنگ‌تر از حرف‌های امروز را برای‌مان زدند، ولی فقط با تغییر یک نفر آدم و چون «سیاست حاکم» این را نمی‌خواست، ما برگشتیم به صد پله عقب‌تر از همان یک ذره احترام باقیمانده.

هشت- فشارهایی که امروز «حاکمیت ایران» را به مذاکره و تقریباً «تسلیم» کشاند، بدون حتی یک استثنا در دوره احمدی نژاد وضع شد. امروز اگر بجای حسن روحانی، آجر هم در ریاست جمهوری می‌گذاشتند، «نظام» ناچار بود همین رفتار را بکند.

نه- در دوران احمدی نژاد پول‌های بی‌حد و حصری از سرمایه ایران ناپدید و نابود شد. این ثروت در مقایسه با آن چیزی که ایران از آغاز کار جمهوری اسلامی از دست داد فقط یک شوخی است. بنده ترجیح می‌دهم مقداری از ثروت ملی کشورم در یک زمان محدود از بین برود تا اینکه در طول سی و چهل و پنجاه سال آینده و با ادامه‌ی همین نظام تمام آن نابود بشود. همین الآنش که دولت نسیه سر کار است یارو می‌گوید مردم روزی یک وعده غذا بخورند، مگر چه می‌شود؟

ده- اگر با نهایت بدبختی و بیچارگی هم بخواهیم نگاه بکنیم، در طول دوران سختی، پول‌های خرده ریزی که احمدی نژاد بین مردم پخش کرد و کالاهایی که هر از چندی خیرات کرد، باز کار یک عده از مردم بدبخت گرفتار را راه انداخت. در دوره احمدی نژاد مثل حالا برای صدقه دادن به مردم ازشان توضیح نخواستند. در دوره احمدی نژاد مثل حالا برای ماهی فقط چهل و پنج هزار تومان، از مردم نخواستند که بروند انصراف بدهند.

و یک دنیا دلیل دیگر.....

بخاطر وجود احمدی نژاد، دوستان من و ما کشته شدند، زندانی شدند، شکنجه شدند، مجبور به ترک وطن شدند، ولی ما هر چقدر که بیشتر می‌گوییم «مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار» کمتر جرأت عمل کردنش را داریم. من ترجیح می‌دهم این سریال قتل و شکنجه و زندان و تبعید که بدون توقف از بدو شروع کار جمهوری اسلامی تا الآن و تا هر زمانی که این نظام سر کار باشد، ادامه دارد، یک‌بار، یک‌جا و برای همیشه تمام بشود. احمدی نژاد و دار و دسته‌اش تنها کسانی هستند که می‌توانند بیخ نظام اسلامی را از زمین بکنند. اگر هر کدام‌شان به صحنه بیایند من تمام تلاشم را برای حمایت از آنها خواهم کرد. اینطوری خیلی بهتر است. وقتی از طرف هیچ انتظاری غیر از نابود کردن نداری، دیگر از فردایش مجبور نیستی غمبرک بزنی هی دائم چپ و راست از خودش و از خودت بپرسی که پس چی شد؟ اینهایی که گفتی آزاد می‌شوند چی شد؟ ثروتی که گفتی دیگر هدر نمی‌رود چی شد؟ روزنامه‌ها چی شد؟ نفت چی شد؟ کوفت چی شد؟ درد چی شد؟ اگر دار و دسته احمدی نژاد سر کار بیایند، از فردایش من دیگر هیچ سوالی ازشان ندارم. فقط با خودم می‌گویم خدا را شکر که زمان آزمون و خطا کردن در این نظام برای من تمام شد. آزموده را دوباره آزمودن خطاست!

#1443

دوربین نامه، قسمت دوازدهم

.