تهران حرم ندارد…
داعش که تهران را زد بزرگترین بدبختی ما به بدترین شکلش محکم خورد توی صورتمان: اینکه بهجای یک صف شدن مقابل داعش، نصف توانمان را باید برای خودمان بگذاریم. برای امت شهید پروری که بدون جنگ، بدون کشته و بدون تهدید، روزگارشان نمیگذرد و از اتفاقات اینچنینی چنان شاد و مسرور فریاد شادی و هلهله میکشند که هر “انسان”ی از دیدنش شرم میکند.
اینها همانهائی هستند که دیروز میگفتند اگر جنگ را به عراق و سوریه نبریم، “خواهر و مادر شما” باید در تهران از داعش پذیرائی بکنند. در دنیا کسی باور میکند که آنها واقعاً این حرف را گفتهاند؟ کسی هم نپرسید که برادر من، شما دنبال بهانه برای لشگرکشی به عراق و سوریه هستی خواهر مادر ملت را بهانه نکن.
اول هم تمام تلاششان را کردند که قضیه لو نرود. گفتند فقط بهشان مشاوره میدهیم. وقتی خیلی علنی شد گفتند برای دفاع از حرم رفتیم. همچی هم شاخ و پر رو توی چشمهای آدم نگاه میکنند اینها را میگویند که انگار الآن ما یک غلطی کردهایم و باید به اینها جواب بدهیم.
تهران حرم ندارد… بدبختی تهران این است که حرم ندارد که دفاع لازم داشته باشد. همه جای دنیا “حرم” مردم آن کشور هستند. در ایران مردم برای حضور جلوی دوربین تلویریون “ملت فهیم” و از ده دقیقه بعدش “یک مشت فریب خورده” هستند.
در برابر داعش حتماً باید یک صف و متحد شد. ولی من صراحتاً اعلام میکنم که با داعش درون کشورم نمیتوانم در یک صف بایستم. صد بار از خودم میپرسم که اگر به مرزهای کشورم هم حمله بشود چی؟ نمیدانم… کثافت عالم کسی و کسانی هستند که جواب واضح این سوال را برای من سخت میکنند…
تهران حرم ندارد. مدیریت بحران شهری هم ندارد. میدانید اگر این اتفاق در سالگرد خمینی افتاده بود که آنهمه مردم ساده دل و دیوانه آنجا جمع بودند چه فاجعهای شده بود؟ اینکه میگویم فاجعه هم باز برایم سوال میشود: فاجعه فقط برای ما یا برای بقیهی دنیا هم؟ آیا ما هم جزو مردمانی هستیم که هر جای دنیا بشوند مردهایم بگویند به درک؟
اتفاقی که در تهران افتاد وحشتناک بود. شاید بدلیل شرایط جغرافیائی کشورمان، تمام این سالها عادت کردیم مرگ را فقط برای همسایه ببینیم. الآن خودمان هم مردهایم. فرصت خوبی است که بیشتر با همسایگانمان همدل بشویم.
داعش که تهران را زد بزرگترین بدبختی ما به بدترین شکلش محکم خورد توی صورتمان: اینکه بهجای یک صف شدن مقابل داعش، نصف توانمان را باید برای خودمان بگذاریم. برای امت شهید پروری که بدون جنگ، بدون کشته و بدون تهدید، روزگارشان نمیگذرد و از اتفاقات اینچنینی چنان شاد و مسرور فریاد شادی و هلهله میکشند که هر “انسان”ی از دیدنش شرم میکند.
اینها همانهائی هستند که دیروز میگفتند اگر جنگ را به عراق و سوریه نبریم، “خواهر و مادر شما” باید در تهران از داعش پذیرائی بکنند. در دنیا کسی باور میکند که آنها واقعاً این حرف را گفتهاند؟ کسی هم نپرسید که برادر من، شما دنبال بهانه برای لشگرکشی به عراق و سوریه هستی خواهر مادر ملت را بهانه نکن.
اول هم تمام تلاششان را کردند که قضیه لو نرود. گفتند فقط بهشان مشاوره میدهیم. وقتی خیلی علنی شد گفتند برای دفاع از حرم رفتیم. همچی هم شاخ و پر رو توی چشمهای آدم نگاه میکنند اینها را میگویند که انگار الآن ما یک غلطی کردهایم و باید به اینها جواب بدهیم.
تهران حرم ندارد… بدبختی تهران این است که حرم ندارد که دفاع لازم داشته باشد. همه جای دنیا “حرم” مردم آن کشور هستند. در ایران مردم برای حضور جلوی دوربین تلویریون “ملت فهیم” و از ده دقیقه بعدش “یک مشت فریب خورده” هستند.
در برابر داعش حتماً باید یک صف و متحد شد. ولی من صراحتاً اعلام میکنم که با داعش درون کشورم نمیتوانم در یک صف بایستم. صد بار از خودم میپرسم که اگر به مرزهای کشورم هم حمله بشود چی؟ نمیدانم… کثافت عالم کسی و کسانی هستند که جواب واضح این سوال را برای من سخت میکنند…
تهران حرم ندارد. مدیریت بحران شهری هم ندارد. میدانید اگر این اتفاق در سالگرد خمینی افتاده بود که آنهمه مردم ساده دل و دیوانه آنجا جمع بودند چه فاجعهای شده بود؟ اینکه میگویم فاجعه هم باز برایم سوال میشود: فاجعه فقط برای ما یا برای بقیهی دنیا هم؟ آیا ما هم جزو مردمانی هستیم که هر جای دنیا بشوند مردهایم بگویند به درک؟
اتفاقی که در تهران افتاد وحشتناک بود. شاید بدلیل شرایط جغرافیائی کشورمان، تمام این سالها عادت کردیم مرگ را فقط برای همسایه ببینیم. الآن خودمان هم مردهایم. فرصت خوبی است که بیشتر با همسایگانمان همدل بشویم.