2010/07/06

#778

سکس ، 18+ ، کارهای بد بد ، عکسهای اونجوری !


دیدم از وقتی زده‌ام بیرون دارم فحش می‌خورم که چرا شجاعانه نماندم تا بطری درمانی بشوم ، دیدم به این مدت هر حرفی می‌زنم (هیچ فرقی هم نمیکند درباره‌ی چی ، ولو درباره فوتبال) می‌گویند نشستی خارج به تیم ملی آرژانتین میگی لنگش کن ، دیدم هر کاری میکنم فوری چسبانده می‌شوم به کسی یا کسانی یا جائی یا جاهائی که پول گرفته‌ام ناچاراً دارم حرف آنها را میزنم ، دیدم یکروز می‌شوم نوکر نبوی فرداش چاکر نیک آهنگ پس فرداش مخلص کیهان پسون فرداش هم نهایتاً ابراز همدردی میکنند که می‌فهمیم برادر جان ! بالاخره در غربت باید یکجوری تأمین بشوی ، دیدم برای 18 تیر ده‌تا مطلب نوشتم می‌گویند برو بابا 18 تیر اصلاً بتو چه ؟ ، دیدم هرچی جدی می‌نویسم کلی تلاش میکنم که حرف حساب زده باشم همینجوری نپرانده باشم حتماً مستند گفته باشم می‌گویند برو عبید زاکانی بخوان که طنز نوشتن یاد بگیری ؛ می‌گویم بابا این حرف جدی بود طنز نبود ؛ می‌گویند همون ! در هر حال برو عبید زاکانی بخوان !

امروز یکدفعه آمدم دیدم صفحه‌ام سی هزارتا بازدید داشته . گفتم یا حضرت عباس ! این کانتر صفحه‌ی ما هم ظاهراً از وقتی خارج نشین شده عیب و ایراد برداشته ها ! پخش زنده را نگاه کردم دیدم صفحه‌ام عین صاعقه ورودی دارد . بهتر نگاه کردم دیدم همه وارد لینک مطلب دیروز "مقابله با کله‌های سکسی" می‌شوند . یک قلم بالاترین را نگاه کردم دیدم رفیقی که آنجا لینک گذاشته بغل لینک احتیاطاً یک 18+ هم گذاشته بعد فیس بوک را نگاه کردم دیدم اینقدر که این مطلب لینک شده بیانیه‌ی موسوی لینک نمی‌شود تازه فهمیدم جریان از چه قرار است !

گفتم خب چه کاریه ؟! اینهمه بشینم خودم را جر بدهم مطلب بنویسم که دیده نشود خوانده نشود تازه فحش هم بخورم ؟ مگر دیوانه‌ام ؟ از این به بعد تیتر سکسی میزنم بعد می‌شینم درباره 18 تیر حرفم را میزنم . لااقل ده هزار نفر محض کنجکاوی (محض چیزهای دیگر نه ها ، فقط کنجکاوی !) وارد صفحه می‌شوند اگر هزارتایشان هم مطلب را بخوانند باز من کلی کار کرده‌ام . آخرش اینکه اگر هم بخواهند فحش بدهند به خارج نشینی و بی‌سوادی و وابستگی من فحش نمی‌دهند . تهش اینکه می‌گویند مرتیکه الدنگ ببین ما برای 18 تیر کلی کار داریم چه وقت مارو بیخودی گرفت !

2010/07/05

#777

طرح مقابله با کله‌های سکسی با موفقیت به اجرا درآمد !


در راستای اینکه مموتی با حجاب و مدل مو مخالف است و پلیس و وزارت ارشاد هم زیر نظر او نیست و در پهنای اینکه کله هرچی که است البته پوستش شبیه بیضه نیست ولی از آرنج سکسی‌تر است در همین راستا از تعدادی از مراجع جریان را استفتاء نمودیم که همراه با پاسخهای مربوطه اینجا می‌آوریم :

مسئله : پسری دارم هرچه اصرار میکنم سرش را بزند نمی‌زند حالا میگی چیکار کنم ؟
جواب : کدام سرش را ؟ چنانچه خدای متعال نکرده ختنه نشده باشد باید برد به زور سرش را بزند لیکن اگر الحمدلله ختنه شده باشد اصرار زیادی احتمال بعید به یقین آنست که اصرار پدر منشاء فرار پسر از دین بشود انّ الله ناظر بکل امور .

مسئله : همسایه‌ای داریم تا اینجا مو دارد برای برخورد مناسب چه کنم ؟
جواب : گویا در طرح مسئله تعجیل نموده دقیقاً مشخص نکرده‌اید که همسایه‌ی شما انشالله تعالی زن است یا خدای نکرده مرد ؟ اگر زن است آدرس بدهید بیائیم در الطاف الهی بصیرت کنیم ببینیم دقیقاً تا کجا مو دارد اگر مرد است ولش کن ! برود خیابان خودشان می‌گیرند خشتکش را درمی‌آورند راحت می‌شوی .

مسئله : به نظر حضرتعالی آیا کچل کردن وجهی از جهاد است یا کلاً چه وجهه‌ای دارد ؟
جواب : از حضرت نقل است روزی مسیری طی می‌فرموده دیده شلوغ است . پرسید اینجا چه خبر است ؟ گفتند دانشگاه شلوغ شده چندتا کچل رفته‌اند مو دارها را کتک می‌زنند . فرمود : حالا دیدی ؟ همین ، شکلی از جهاد است .

مسئله : بنده در نروژ هستم و موهایم را مدل قیصری می‌زنم . اینجا قبله کدام طرف است ؟
جواب : مبرهن است که مدل اختاپوسی بلکه در مواردی چنگیزی و تا حدودی شاخ شاخی (عنقریب کمثل دیوید بکهام انشالله) در نروژ خوشایندتر است اما احوط آنست که پیش از غسل ترتیبی اگر بخار بول تا فرق سر رسیده باشد در هر حال به هر طرف رو کنی خداوند متعال انشالله همانجاست ، نروژ و شابدل عظیم ندارد .

مسئله : در حمام کاسه‌ای گذاشته بودم روی سرم داشتم دورش را میزدم ناگهان فهمیدم کاسه پر از واجبی بوده . الآن باید چه خاکی سرم بریزم ؟
جواب : دقیقاً نمیدانم ولی خدا نصیب نکند . لابد خمس نداده‌ای اینجوری شده . می‌توانی فضله‌ی پرندگان حرام گوشت بمالی یا عجالتاً بروی مو بکاری طوری که باعث عسر و حرج نشود حالا هر جور خودت حال میکنی . در هر صورت تا زمان رویش مو از رستنگاه به بعد محکوم به خنده‌ای !

#776

نمی‌گم مرگ بر اونائی که رفتن، میگم درود به اونائی که نرفتن!


دیدار گرم و بی پرده‌ی تعداد انبوهی از هنر من دان و کلاً کسانی که یا مثل نجفی و شریفی نیا عموماً به بیت رهبری آویز هستند و یا آویز نیستند ولی اخیراً تب می‌کنند ولی همانجوری خودشان را به دیدار معشوق می‌رسانند باعث شد تا علیرغم تمام شایعات موجود در مورد رهبری با مضمون قاتله و باطله باری دیگر جهان چهره‌ی لطیف و احساسی و هنری و سایر چهره‌های رمانتیک رهبری را عین بز تماشا بکند و اصلاً از خودش نپرسد که حالا این وسط شأن نزول این دیدار صمیمانه کلاً چی بود . البته برخی هنر من دان مانند سعید آقاخانی نیز در این ملاقات با آستین کوتاه در بیت حاضر شدند که به همین مناسبت و با توجه به نمایان شدن آرنج نامبردگان حواس معظم له یک کمی پرت مسائل سکسی شد که شکر خدا به روی خودش نیاورد .

2010/07/04

#775

مـن تـب دارم پـس هـسـتـم !


نظر به اینکه خواهر پروانه‌ی معصومه‌ی صدیقه‌ی طاهره دیروز با تب 39 درجه هر جوری بود خودش را به آقا رساند تا ظرف نیم ساعت تمام کارهائی که ظرف نیم قرن کرده بود از تمام خاطره‌ها فرمت بشود تعدادی از دلایل این فداکاری در زیر می‌آید :
  1. خودش گفت 39 درجه تب داشته . آدم سالم که عین کلثوم ننه‌ها چادر سرش نمیکند برود بیت بگوید 39 درجه تب دارم .
  2. کار ریشه‌ی فرهنگی دارد . در ایران عزیز به هرکی دو دفعه بگوئی ماشالله هزار ماشالله چه هنری داری حتماً تمام تلاشش را میکند که بگوید نخیر ! با همین تبم ای کاش منهم یک باهنر بودم !
  3. دیده نمیشد . در جمهوری اسلامی یک سوراخ فوری برای دیده شدن همین بیت رهبری است . بدون نیاز به هیچ زحمتی طرف تب می‌کند می‌رود آنجا هرچی که در تمام مدت به چشم نمی‌آمد دیده می‌شود البته وقتی آمد بیرون هم بهش ریده می‌شود !
  4. به اطرافیانش لطف کرد . دید 39 درجه تب دارد اگر بشیند خانه هذیان بگوید اعصاب بقیه را خرد می‌کند رفت یکجائی که تا صبح هم بشینی یکسر هذیان بگوئی یک کار معمولی انجام داده‌ای طرف کیف هم می‌کند .
  5. از ریخت افتاده . در جمهوری اسلامی هرکی از ریخت و هیکل می‌افتد فوری یا می‌رود گشت ارشاد یا عینک می‌زند می‌رود بیت بلکه کار است دیگر یکدفعه دیدی رهبری عینهو یوزارسیف محض خاطر خودش هم که شده یک کاری کرد طرف برگشت به ریخت چهل سال پیشش تبش هم خوب شد .
  6. پوز زنی بود . دید چندتا هنرمند راستکی که تب هم نداشتند رفتند "ای ایران" خواندند اینهم فوری چادر سر کرد عینک زد رفت بیت حالا ببین فردا کیهان به کدامشان می‌گوید 39 درجه تب دارند .
  7. مشکل مدیریتی است . عموماً برای حل تمام مشکلات مدیریتی در سطح کلان هر کسی تب داشته باشد برود بیت پس فردا در صدا سیما می‌شود مدیرکل مونتاژ قسمتهای خواهران در فیلمهای برادران میگی نه حالا وایسا تماشا کن .
  8. از همین لحظه منتظر هرگونه ابراز تأسف برای مردم کوته فکری که اینجوری فکر می‌کنند ، افسوس به حال کسانی که نمی‌فهمند آدمی که قبل از انقلاب همه جایش را می‌انداخته بیرون الآن باید تب بکند برود بیت و امثالهم از طرف پروانه خانم که هزار ماشالله دیروز عین پروانه دور شمع رهبری چرخید می‌باشیم توضیحاً اینکه چون شمع رهبری همچی سوزان نیست لذا بهتر است آدم همان تب داشته باشد که لااقل وقتی دارد می‌چرخد با تب خودش بسوزد فقط این وسط مواظب باشد که یهو زرتی تب‌خال نزند !

2010/07/03

#774

برنامه ریزی دروازه‌ آرژانتین را حلقه‌ بسکتبال کرد !


می‌روند تمام آدم حسابی‌هایشان را می‌آورند (در آلمان به کسی که تا تیر دوقلو جلوی رهبرشان خم بشود آدم حسابی گفته نمی‌شود) کاملاً مستقل می‌نشینند خوب تمام فکرهایشان را می‌کنند (فدراسیون فوتبال آلمان یک سازمان وابسته به سپاه نیست) صدتا کارشناس می‌آورند (کارشناس با آخوند خیلی فرق دارد) برای مربیگری در مورد یک نفر به توافق می‌رسند (از قبل بهشان اعلام نمی‌شود که کی باشد کی نباشد) تمام امکاناتشان را در اختیارش قرار می‌دهند (امکانات شرکت در مراسم تنفیذ نیست) اگر هم تیم باخت یارو را فراری نمی‌دهند یک چشم اشک یک چشم خون برود بی.بی.سی بگوید تو این مدت دهن ما گوآیندس اسکول شد رفت !

خود ملت آلمان هم (با خس و خاشاک و ملت مظلوم فلسطین فرق دارد) اینطوری نیست که امشب که تیم برد یارو را ببرند سماوات عین امامزاده به خشتک یارو دخیل ببندند فردا صبح که باخت بگویند از اول می‌دانستیم این بی‌پدر و مادر پاچه خور اینکاره نیست ! یارو هم چون نصف سهام سایپا را ندارد در جردن هم برجسازی نمی‌کند بجای اینکه به داور و خبرنگار و تماشاچی و بقیه فحش بدهد بعد برود تلویزیون بگوید ببخسیدا ببخسیدا تمام حواسش به مربیگری‌اش است . مردم هم چون به مسئولان کشورشان کاملاً اعتماد دارند (اعتماد آلمانیها به مسئولان کشورشان نمودار ندارد که توی تلویزیون زرت زرت نشان بدهند) وقتی که جام جهانی حتی توی خانه خودشان برگزار می‌شود (مثل ما نیستند که مجلس و مسجد و مدرسه و قبر آقا و بقیه‌ی جاها خانه ملت باشد) و تیمشان قهرمان نمی‌شود مردم چون می‌دانند که همه هر کاری که از دستشان برمی‌آمده انجام داده‌اند تیم را همانطور تحویل می‌گیرند که اول بازیها تحویل می‌گرفتند . صدراعظمشان هم به امام زمان و اینجور جاها وصل نیست که تا رفت استادیوم تیمشان زرتی هشت تا بخورد !

از این قطبی چه خبر ؟ رفته بود هلند جام جهانی افریقا رو از نزدیک تماشا کنه برگشت ؟!

#773

18 تیر داره میاد ؛ چه خبر از جنبش سبز ... ؟



برزیل حذف شد و موجی از خوشحالی راه افتاد که پوز متکی خورد . یاد وقتی افتادم که "پیش از انتخابات" احمدی نژاد میرفت استادیوم و تیم ما می‌باخت و همه خوشحالی می‌کردند . نصف فیس بوک شده ویدئوهای احمدی نژاد که آی بیا ببین چه سوتی وحشتناکی داده ، چه حرف مفتی زده ، مساحت ایران رو نمیدونه . عین هر روز تمام آن چهار سال "پیش از انتخابات" که همین اتفاق عیناً می‌افتاد . نصف دیگر همین فیس بوک هم شده خبرهای رفقائی که حالا زندان هستند ، بلاهائی که می‌کشند ، فلانی هنوز انفرادی است یا فلانی افتاد بیمارستان . عین "پیش از انتخابات" که درست همین خبرها سوژه‌ی پریشانی تمام روزمان میشد ...

بالاترین هم که صفاست ! "خنده دارترین عکسی که تا حالا از مارادونا دیده‌اید" با بیش از هشت هزار کلیک وسط صفحه اول می‌درخشد ، لینک مورد بحث امروز "مردان ریش دار بیشتر از دیگر مردان سکس دارند" است و در آستانه‌ی 18 تیر همه دارند در مورد سکس مردان ریش دار بحث می‌کنند ، و احیاناً لینکی هم مثلاً با تیتر "18 تیر را روز رهائی ایران و تمام زندانیان سیاسی خواهیم کرد" عموماً هر روز در قسمت پر امتیازترین لینکهای روز دیده می‌شود . در عوض تا دلت بخواهد همه دارند به هم فحش می‌دهند . بدون هیچ و حتی یک استثناء ، و همه ، به همه . انگار که همه تا آخرین حد ممکن عصبی باشند . هر کدام مثل کسی که فحش تازه‌ای یاد گرفته باشد و دنبال اولین دلیل که آن فحش را یکجا بدهد . رفقا ... چرا اینهمه گـُر گرفته و عصبی ؟

این وسط من و مثل من ها می‌مانند که هنوز از شوک بلائی که سرشان آمده درنیامده‌ ، هنوز آب تبعیدگاهی که به ناچار و نامردی رفته‌اند از گلویشان پائین نمی‌رود ، هر روز را از شروع و تا آخر با تمام وجود حسرت یک دقیقه‌ی دیگر بودن در خیابانهای تهران را می‌کشند و فقط هم همین ماهائیم که هرگز و هیچ جا جزو هزینه دادگان جنبش سبزمان به حساب که خوب است به لعنت هم نمی‌آئیم . و در عوض هر روز باید صفحاتمان را باز کنیم و درباره خودمان بخوانیم که "از روزی که رفته‌ای خارج ..." هیچی ... مختصر اینکه شده‌ای گه !

و من حق ندارم که دلم آتش بگیرد برای ایرانم . حق ندارم که پارسالم را که لحظه لحظه‌اش را توی جمعهای عاشق خود شما بودم را بیاد بیاورم و باز دلم آتش بگیرد و امروز اگر بپرسم که داریم چه میکنیم ؟ داریم کجا می‌رویم ؟ باید بشنوم که نشستی بیرون میگی لنگش کن ! راست میگی بیا ایران خودت برو تو خیابون ! پول سبزها را گرفتی داری حال میکنی تئوری صادر نکن !

دیشب که با رفیقم که او هم تازه زده بیرون ، موقع برگشت به خانه از مترو جا ماندیم و دوتائی جمعاً روی هم حتی 20 یورو هم نداشتیم که تاکسی بگیریم و تلفنهایمان هم حتی اینقدر شارژ نداشت که به کسی زنگ بزنیم و کمک بخواهیم درمانده‌تر از هر بی کس و کاری همانجا روی یک نیمکت نشستیم و بدون اینکه با هم حرف بزنیم انگار هردویمان به یک چیز مشترک فکر می‌کردیم و به ریش خودمان می‌خندیدیم !

2010/07/01

#771

اونکه بما نریده بود همین ملک عبدلله کون دریده بود !

عکس از پائین نداشتیم دیدیم پائین و بالاش هم همچین فرقی با هم نمیکنه اینو گذاشتیم !

فیگارو نوشت "ملکه عب دولا در جریان دیدار اخیر خود با "اروه مورن " وزیر دفاع فرانسه در جده اعلام کرد: «ایران شایستگی و لیاقت موجودیت را ندارد .» مشخص نیست که واکنش وزیر دفاع فرانسه در زمان شنیدن این انتقاد از زبان پادشاه عربستان چه بوده است ." در اینجا ما از آنجا که این چند وقت که فرانسه هستیم با تمام واکنشهای این فرانسوی‌های کله سکسی کاملاً آشنا شده‌ایم تعدادی از واکنشهای احتمالی اروه مورن را بعد از شنیدن این "انتقاد" در زیر می‌آوریم :
  1. سرش را چند دفعه به اینطرف آنطرف تکان داد گفت خاک بر سرت کنن مموتی ! ببین چه گهی تو این مملکت زدی که این بچه قرتی کادیلاک سوار دیروز ، امروز داره برات اینجوری جفتک میندازه .
  2. زنگ زد سارکوزی گفت باز این یارو مارمولکش زیاد شد ببین داره چه جفتکهائی میندازه . چیکارش کنیم ؟ به توتال بگیم یه چند وقت شیر شتر و پشم سوسمار رو ببنده روشون فرق حرف زدن و زر زدن رو بفهمه ؟
  3. تو روی عب دولا خندید تو دلش گفت آخه بابا چاقال سینه کفتری ! همین ایران حتی با همین اوضاعش اگه نبود که آخه خره منم الآن اینجا نبودم . برو خداتو شکر کن که از صدقه سری همین ایران ما هی میایم اینجا میریم .
  4. بازم تو روی عب دولا خندید تو دلش گفت آره دیگه . ایران هر کاری کرد آبجی ننه‌شو با پول نفت هی زرت زرت نفرستاد پاریس گردی که تو یکی از همین سفرها توی گنده بک عین سنده پس بیفتی . آره !
  5. همین ! بسه ته !

#770

شهرام جون ! تو اینترنت صدا بهتر از تصویر میاد داداش !


نظر به انتشار سومین ویدئوی شهرام امیری دانشمند و فضانورد جمهوری اسلامی که پارسال وسط حج ابراهیمی به سرقت رفت ولی احمدی نژاد اینقدر درگیر خس و خاشاک بود یادش رفت به همین مناسبت خشتک دنیا را بکشد پائین و اینکه ایشان در حال ضبط و میکس و صدا برداری و نورپردازی و صحنه و دکور و خصوصاً آپلود این ویدئو روی یوتیوب چون در حال فرار بود و همه چیز خطرناک بود و وقت نداشت لذا صدا دیرتر از تصویر می‌آمد در اینجا ما ضمن باور کردن همه چیز متن پیاده شده‌ی هر سه ویدئو را جهت مقایسه‌ی خودمان و جهانیان در زیر می‌آوریم :

ویدئوی اول : من شهرام امیری دانشمند و پرفسور و فضانورد و مخترع و کاشف تبعه‌ی نظام مقدس جمهوری مقدس اسلامی می‌باشد که برای تحقیقات روی خدا به مدینه رفته بودم که توسط ناسا و سی.آی.ای و موساد و اینتلیجنت سرویس و کا.گ.ب و بقیه ربوده شدم اینجوری که چون من آدم خیلی مهمی بودم به من یک آمپول بیهوشی زدند و وقتی من بیهوش بودم خودم دیدم که منرا بردند در یک خانه‌ای که درش آبی بود پلاک 32 جنب تیر برق و پنجره‌ها را بستند و کلاً سه نفر بودند که ماسک داشتند ولی هیچدامشان سیبیل نداشتند که من بعداً وقتی به هوش آمدم فهمیدم تمام جاسوسهای امریکائی همینجوری بی سیبیل هستند . من در هشت ماه گذشته خیلی بیهوش بودم و مورد شکنجه قرار گرفتم که جایش الآن باز شده درد میکند و برای همین خیلی هم چاق شده‌ام . من الآن در محل خیلی نامعلومی واقع در شهر توسان ایالت آویزونا خیابان 28 روبروی کبابی جانی زیگیل پلاک 42 طبقه 8 زنگ سوم از پائین می‌باشم و در این محل مخوف با هدست و لپ تاپ و اینترنت که تمام سلولهای مخوف اینجا دارد در این پیام ویدئوئی به جهان اعلام میکنم که هدف از سرقت من دسترسی به اطلاعات فوق محرمانه‌ی هسته‌ای که غیر از حافظ بقیه هیچکی نمیداند است . من اینجا شکنجه خیلی درد دارد و از جهان تقاضا دارم به آدرس فوق مراجعه نموده و منرا آزاد کند .

ویدئوی دوم : من شهرام امیری تبعه‌ی نظام مقدس جمهوری اسلامی هستم و اصلاً از مسائل هسته‌ای سر درنمی‌آورم و تخصص من فقط در کاشت شنبلیله و پرورش چغندر و کلم است و الآن آمده‌ام اینجا که فوق دکترای خود را در زمینه‌ی آبیاری گیاهان دریائی دریافت بدارد و برگردم به وطن که دلم خیلی برای ننه‌ام تنگ گردیده تا خدمت رسانی بنمایم . از جوامع بین المللی تقاضا می‌نمایند دنبال من نگردند چون من اصلاً گم نشده‌ام و به ننه‌‍‌ام سلام میرسانم راستی حال خاله هیبت چطور است ؟ بهش بگو ببخشید که من اینجا در حال تحصیلات تلفن هی قطع است و نمی‌توانم زنگ بزنم و فقط لپ تاپ و اینترنت داریم ما اینجا که پیام ویدئوئی بدهیم .

ویدئوی سوم : من شهرام امیری همان دانشمند و پرفسور و فضانورد و مخترع و کاشف تبعه‌ی نظام مقدس جمهوری اسلامی می‌باشد که الآن به کمک امام زمان از دست تمام جاسوسان امریکائی فرار کرده‌ام و الآن در یک محل امن که هر لحظه احتمال دارد دستگیر بشوم ولی لپ تاپ و اینترنت و دکور و صحنه و امپکس و نودال و نور و یوتیوب دارد این پیام را ضبط کرده‌ام فقط برای اینکه بگویم همان ویدئوئی که صدا سیما نشان داد مثل بقیه‌ی چیزهائی که نشان می‌دهد راست است . البته زمانی که صدا سیما آن ویدئو را نشان داد من در حال شکنجه و توی زندان امریکا بودم که نمیدانم چه جوری تلویزیون اینجا برنامه‌های صدا سیما را هم نشان میدهد و من دیدم . چون الآن جای من خیلی امن است از ننه‌ام تقاضا می‌نماید اگر همین الآن منرا زدند کشتند خوشحال بشود و به فک و فامیل و در و همسایه‌ بگوید که اصلاً ناراحتی نکنند چون من در راه وطن شهید گردیده‌ام و کلاً خیلی خوشحالم . در پایان از آقای حسین شریعتمداری که در تمام مراحل تهیه و تولید این ویدئو در ویرجینیای بند 209 بمن خیلی کمک کرد تشکر را می‌نماید . و مکرو و مکر الله و خیلی ماکارونی دوست دارم ! (نزن آقا جان ، نزن ، همه رو گفتم !)